رادیو تاسیان – Détails, épisodes et analyse
Détails du podcast
Informations techniques et générales issues du flux RSS du podcast.

رادیو تاسیان
امیرعلی مهاجری
Fréquence : 1 épisode/47j. Total Éps: 38

•مَن نمیدانستَم معنی هَرگز را…تو چرا بازنگشتی دیگر..؟؟ //// /رادیو تـٰاسیان/ به قلم “امیرعلی مهاجری” و به کوشش “فریما رئوفی” تولیدیست از استدیو نووُ ///// برای تمام نبودنهایی که “تاسیانیست عظیم” بر قلبهایمان…
Classements récents
Dernières positions dans les classements Apple Podcasts et Spotify.
Apple Podcasts
🇨🇦 Canada - books
07/02/2025#83🇨🇦 Canada - books
05/02/2025#79🇨🇦 Canada - books
04/02/2025#98
Spotify
Aucun classement récent disponible
Liens partagés entre épisodes et podcasts
Liens présents dans les descriptions d'épisodes et autres podcasts les utilisant également.
See all- https://www.instagram.com/radio.tasian
12 partages
- https://www.instagram.com/amirali.mohajery
10 partages
- https://www.instagram.com/radio.tasi
1 partage
Qualité et score du flux RSS
Évaluation technique de la qualité et de la structure du flux RSS.
See allScore global : 59%
Historique des publications
Répartition mensuelle des publications d'épisodes au fil des années.
چهلم | چشم
Épisode 38
dimanche 26 janvier 2025 • Durée 42:39
چشم
🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری
💎ایده پرداز و مشاور: فریما رئوفی
🎛میکس و تنظیم صدا: محمدرضا اکرادی
🎨طراحی پوستر یاسر مبارک آبادی
📻تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ و پخش رسمی توسط رادیو تاسیان
🎙با تشکر از میهمانان و گویندگان این اپیزود رادیو تاسیان :
سعید میری/رضا کریمیان/پویان گنجی/سیامک راشدی/
رامیار مشایی /امیر زبرجد/آتنا باقری/ندا کریمی /فریما رئوفی
/محمدرضا اکرادی/مصطفی اسلامی /الناز قنبری/پارسا فلسفی/
حامد عیدی/پریناز میهن پرست /رها احسانی/رژان کرد/
نرگس شریعتی و امیرعلی مهاجری
سی و نهم | دشت سفید
Épisode 37
vendredi 10 janvier 2025 • Durée 07:36
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو واست خاکستری کنم... میام پایین تر... تورو میبینیم که وسط اون خیابون پاییزی وایسادی و آدما بی تفاوت از کنارت رد میشن... آره اینجوری مییینمت اما همینجوری نمیکشمت... طوری نقاشیت میکنم که صورتت سمت منه... یه لبخندرو لبت داری، یه سبد گل قرمز توی دستت و موهای فرفریت از بغل ریخته روی صورتت.... داری به من نگاه میکنی و منم همینجوری دارم نقاشیت میکنم... چندتا برگ پاییزی هم میکم که از درختای بالا سرت آروم دارن میان سمتت... اما تو بهاری...دلت بهاریه... برگای خشک پاییز روت نمیشینه... بارون پاییزی خیست نمیکنه، واست یه چتر شیشه ای کشیدم تا هم مراقبت باشه هم وقتی خواستی بارون رو نگاه کنی خیس نشی یه وقت... هوا سرده، شاید سرما بخوری... یه پالتوی بلند مشکی میکشم دورت و روی سرت یه کلاه بافتنی قرمز... انگار وسط پاییز وایسادی و داری با لبخند به مننگاه میکنی... میگی قشنگتر منو بکش...نه؟ شایدم وسط هوای بارونی لندن یا اصلا وین... نه ، اونجااها قشنگ نیستی... تو توی تهران قشنگتری... وسط باغ فردوس... همونجا وایسادی و پرت یه عالمه ادم رد میشه... تو اما بینشون گم نشدی...من پررنگ کشیدمت... یکم دیگه وایسا بذار دونه های بارون رو بکشونم روی چترت... بشی عین بهاری که توو دل پاییز جا خوش کرده.... نه؟ ... من؟ من مهم نیستم... دوست دارم خیس شم زیر همین بارون... برگهای زردوخشک پاییزی واسه منه... من همینجا بشینم با بومم وسط این دشت سفید تورو نقاشی کنم....
🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری
🎙️گویندگان: رضا کریمیان
🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان
🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی
🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ
📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
بیست و نهم| پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت آخر
Épisode 28
dimanche 11 août 2024 • Durée 34:14
سرم را چرخاندم و به پنجره بزرگ عمارت نگاه کردم. خودم را دیدم که در کودکی از پشت آن پنجره به پدربزرگ که در حیاط مشغول آبیاری و چیدن میوه بود، نگاه میکرد. خودم را دیدم که به پنجره میکوبیدم و با برگشتن پدربزرگ برای او دستی تکان میدادم. خودم را دیدم که با لبخند و شوخی پدربزرگ چنان شاد میشدم که گویی تمام آن باغ را به من بخشیده بودند. خودم را پشت آن پنجره دیدم اما این بار...
نویسنده: امیرعلی مهاجری
گوینده: رضا جعفرپور
آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان
👇
https://www.instagram.com/radio.tasian
....
🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری
👇
https://www.instagram.com/amirali.mohajery
.....
🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)
👇👇
https://castbox.fm/va/2810504
بیست و هشتم | پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت پنجم
Épisode 27
jeudi 1 août 2024 • Durée 55:58
با اینکه تا حالا قایق سوار نشده بودم و در آن آبوهوای بارانی و دریایی که نشان میداد شاید طوفانی شود، دو دل شدم. در صدای پیرمرد گرما و محبت خاصی وجود داشت. نفهمیدم چه زمانی با کمک او سوار قایق شدم و جلیقة نارنجی رنگی را تنم کردم. این جلیقه تنها دلخوشی من بود تا در صورت بروز حادثه، از غرق شدنم جلوگیری کند. به دستور پیرمرد در قسمت جلویی و دماغة قایق نشستم. با دست چپم میله کناریام را محکم چسبیده بودم تا در هنگام شتاب گرفتن قایق و برخوردش با موجها به بیرون پرتاب نشوم. پیرمرد چند باری سعی کرد تا موتور قایق را روشن کند. موتور قدیمی بعد از چندبار تلاش ماهیگیر روشن شد. قایق بهآرامی شروع به حرکت کرد. به دریای روبرو نگاه کردم. قایق بهآرامی به دریا نزدیک شد. شدت باران کمتر شده بود اما باد همچنان ادامه داشت. آسمان ابری و نیمه تاریک شده بود. موجها بالاتر آمده بودند و با شدت خود را به بدنة قایق میکوبیدند. صدای موتور بیشتر شده بود و قایق کمی تندتر آب را در هم میشکافت، با صدای بلند به پیرمرد گفتم.......
نویسنده: امیرعلی مهاجری
گوینده: رضا جعفرپور
....
آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان
👇
https://www.instagram.com/radio.tasi
بیست و هفتم |پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت چهارم
Épisode 26
vendredi 19 juillet 2024 • Durée 21:47
با تعجب به او نگاه کردم. زندگی یک گورکن یا مردهشور چگونه است؟ از صبح بلند میشود و تا شب هزاران نفر را بدون هیچ احساسی بهسرعت میشورد و دفن میکند درحالیکه تکتک آن جسدها بزرگترین بخش زندگی یک نفرند و روزی بخشی از تاریخ این زندگانی نیز بودهاند. آیا این گورکن برای شستن و دفن کردن عزیز خود نیز اینگونه شتاب میکند؟ آیا همینقدر بیتفاوت به بیل خود تکیه میزند؟ اصلاً گورکن بیچاره چه گناهی داشت؟ او وظیفهاش را انجام میدهد و در قبالش برای امرارمعاش پولی دریافت میکند. اگر همین گورکن نبود، چه کسی طاقت کندن لابه لایههای خاکی را داشت که قرار بود زندان جسم پدربزرگ شود؟
· نویسنده: امیرعلی مهاجری
· گوینده: رضا جعفرپور
آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان
👇
https://www.instagram.com/radio.tasian
....
🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری
👇
https://www.instagram.com/amirali.mohajery
بیست و ششم|پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت سوم
Épisode 25
mardi 9 juillet 2024 • Durée 51:23
زمان، این نویسندة بیرحم قرار بود با جلو آمدنش در داستان هر بار تکتک کاراکترهای این خانواده را کم کند. این خونخوار بی حدومرز قرار بود آنقدر ادامه دهد تا از این خانه چیزی جز متروکهای گمنام باقی نگذارد. خانهای خالی با مُشتی از خاطرات مدفون شده در تلی از گردوخاک نشسته از گذر ایام.
تا صبح نیمه بیدار بودم و بادقت به صدای باران روی شیروانی گوش میدادم. هر قطره باران چنان خود را روی شیروانی پرت میکرد که دیگر از حیاطِ خانه صدای جیرجیرکی به گوش نمیرسید.
· نویسنده: امیرعلی مهاجری
· گوینده: رضا جعفرپور
آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان
👇
https://www.instagram.com/radio.tasian
....
🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری
👇
https://www.instagram.com/amirali.mohajery
.....
🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)
👇👇
https://castbox.fm/va/2810504
بیست و پنجم|پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت دوم
Épisode 24
mercredi 26 juin 2024 • Durée 13:54
- نویسنده: امیرعلی مهاجری
- گوینده: رضا جعفرپور
دوباره نگاهم به امتداد جادهای گره خورد که حالا با دانههای درشت باران، رنگِ آسفالتش اغراقآمیزتر شده بود. خودم را با حالتی کاملاً آزاد روی صندلی رها کردم و درحالیکه از پنجرة ماشین نیمنگاهی به بیرون نگاه میکردم، نفس عمیقی کشیدم. ماشین با سرعت بالایی حرکت میکرد. در امتداد جاده به خانههایی نگاه کردم که در میان شالیهای برنج ریشه دوانده بودند. باز هم همان سؤالات تکراری در ذهنم نقش میبستند: چه کسانی در آنجا زندگی میکنند؟ از پشت پنجرة آن خانهها هم چشمانی من و این ماشین رهگذر در جاده را دنبال میکنند؟ آن پیرمرد که بود؟ آن پیرمردی که روی ایوان نشسته و بیتوجه به باران تندی که روی شیروانیاش میبارید به چیزی در دوردستها خیره شده بود. پشت این آرامش روی صورت، آن انگشتان استخوانی پر چروکش که دانههای تسبیح را بارها میشمردند و آن نگاه رمزآلود چه رازی را پنهان میکرد؟ از کِی اینجا زندگی میکرد؟ اصلاً این پیرمرد چه حسی دارد از اینکه در این غروب غمانگیز روی آن ایوان خالی با استکانی چای به جاده و ماشینهای تندرویی که بیتفاوت از او میگذرند و باران را پس میزنند، نگاه میکند؟
بیست و چهارم|پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت اول
Épisode 23
vendredi 21 juin 2024 • Durée 44:35
هوای گرفته و بارانی نوید فصل پاییز را میداد. رنگآمیزی بیانتهای دشت کوهین که به ترکیبی از رنگهای نارنجی، زرد و قهوهای درآمده بودند هم آمدن این فصل را تأیید میکرد. صدای حرکت قطار بر روی ریل با صدای دانههای باران روی شیشه و بادی که خود را محکم به قطار میکوبید، نوایِ گوشنوازی را در کوپه ایجاد کرده بودند. این صدا را دوست داشتم، بوی سفر میداد، بوی رهایی از روزمرگیهای زندگی شهری و صنعتی.
نگاهی به سه هم قطار دیگرم انداختم. مردی میانسال، زنی سالخورده و دختر جوانی که قرار بود به دست سرنوشت و یا اتفاق من را تا شهر رشت همراهی کنند. بیتوجه به صحبت آن سه نفر راحتتر توانستم تا درگذشتهام غرق شوم و از هر لحظه جاده کاملاً لذت ببرم. دائماً خیالپردازی میکردم. همانند پسربچهای که از ترس افتادن در آب روی سنگهای مختلف یک برکه جهش میزند، من نیز دائماً از خاطرهای به خاطرة دیگر میجهیدم.
درحالیکه با چشمانم محو تماشای جاده بودم با ذهنم به گذشتهها سفر میکردم. با برهمنمایی تصویر گذشتههای دور روی جاده، در حال تماشای فیلمی بودم که گویی کارگردانش خوب میدانست چگونه میتوان مخاطب را محو تماشای داستان کرد. خاطراتم را با حس غریبی بهخاطر میآوردم و هرکدام را که پایان دلنشینی نداشتند، تحریف میکردم. داستان هر خاطره را طوری در ذهنم به انتها میرساندم که همیشه دوست داشتم در دنیای واقعی نیز آنطور اتفاق بیفتند، نه چیزهایی که صرفاً در واقعیت شکلگرفته بودند.
- نویسنده: امیرعلی مهاجری
- گوینده: رضا جعفرپور
بیست و سوم | آخرین صدا
Épisode 22
lundi 10 juin 2024 • Durée 17:53
آخرین صدا
کلهشق بود دست خودش نبودا، اینجوری بزرگ شده بود. کله اشو از خاکریز میآورد بالا و به تکتک عراقیا چش تو چش نگاه میکرد. هرچی داد میزدیم "د حسن بشین، الان اون تکتیرانداز میزنه کلهات میپره حسن بی کله میشیا... گوش نمیکرد. میگفت "من همینالانشم کله ندارم، منو از چی میترسونی ؟" همچین دروغ هم نمیگفت... یه شب از صدای پا بیدارشدم، از سنگر زدم بیرون. حاج حسن رو دیدم که پابرهنه رفته ...
نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری
صداپیشگان:
- علی ولیانی
- محمد مقدسی
- حسین سلیمی
- رضا کریمیان
- صابر مینایی
- وحید صمصامی
- بهنام احدی
- امیرعلی مهاجری
انتخاب نقش و مدیریت ضبط: علی ولیانی
تنظیم صدا و افکتور: استودیو عسرا
تهیه و تولید توسط استودیو نووُ
آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان
👇
https://www.instagram.com/radio.tasian
....
🖊️ آدرس اینستا
بیست و یکم | رشت
Épisode 21
mercredi 29 mai 2024 • Durée 53:12
هیچ وقت از بارون فرار نکردم. تا صدای باریدن به گوشم میرسه لباس میپوشم و میزنم توو دل خیابون. دیدن آدما توی بارون قشنگه واسم... خیابونایی که شلوغ تر میشن انگار، آدمایی که رنگی تر میشن... همه چیز اغراق میشه... یه اغراق قشنگ که دوست داری بهش دل ببندی و باورش کنی. حداقل بارون توی رشت این شکلیه... من برخلاف بقیه چتر بر نمیدارم موقع بارون، به یاد پیلامار که میگفت نه از آفتاب فرار کن نه از بارون، نه وقتی برف اومد غر بزن نه وقتی همه جا خشک بود شکایت کن... همشون قشنگن تا وقتی که یاد بگیری درست حسشون کنی... من رشت رو همه جوره دوست دارم... من رشت رو دوست دارم نه بخاطر هواش، بخاطر خودش، بخاطر مردمش، بخاطر خاطره هاش، بخاطر شبای زندش، بخاطر اون خوشی های هرچند ساده اما موندگار... توی رشت باید بهترین لباسارو پوشید، قشنگترین عطرهارو زد، چشمنواز ترین کلاهارو سر کرد... توی رشت فقط باید به دلت گوش بدی... غروب که شد بری سینما فیلم در دنیای تو ساعت چند است و ناگهان درخت رو ببینی... گیلانه... جهان با من برقص... باشو، غریبه کوچک یا هزارتا فیلم دیگه که گوشه از از زیبایی این خطه سبز رو به تصویر میکشه.... اصلا اگه فیلم دوست نداشتی، توی عصر دل انگیز جمعه کتاب بخون... چون هر رمان و شعری رو فقط توی رشت درک میکنی... میفهمیش... تصورش می کنی.. میبینیش... هر داستانی توی دنیا اول توی رشت اتفاق افتاده ...
- نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری
- گویندگان: علی ولیانی، امیر زبرجد، رضا جعفرپور، فریما رئوفی و امیرعلی مهاجری
- میکس و مسترینگ اثر توسط رضا کریمیان
- طراحی پوستر: سپیده شعائی









