Retour

Explorez tous les épisodes du podcast رادیو تاسیان

Plongez dans la liste complète des épisodes de رادیو تاسیان. Chaque épisode est catalogué accompagné de descriptions détaillées, ce qui facilite la recherche et l'exploration de sujets spécifiques. Suivez tous les épisodes de votre podcast préféré et ne manquez aucun contenu pertinent.

Rows per page:

1–50 of 58

TitreDateDurée
چشم26 Jan 202500:42:39

چشم


🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

💎ایده پرداز و مشاور: فریما رئوفی

🎛میکس و تنظیم صدا: محمدرضا اکرادی

🎨طراحی پوستر یاسر مبارک آبادی

📻تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ و پخش رسمی توسط رادیو تاسیان


🎙با تشکر از میهمانان و گویندگان این اپیزود رادیو تاسیان :


سعید میری/رضا کریمیان/پویان گنجی/سیامک راشدی/

رامیار مشایی /امیر زبرجد/آتنا باقری/ندا کریمی /فریما رئوفی

/محمدرضا اکرادی/مصطفی اسلامی /الناز قنبری/پارسا فلسفی/

حامد عیدی/پریناز میهن پرست /رها احسانی/رژان کرد/

نرگس شریعتی و امیرعلی مهاجری


"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگ‌ترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."


https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo

دشت سفید10 Jan 202500:07:36

کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو‌ واست خاکستری کنم... میام پایین تر... تورو میبینیم که وسط اون خیابون پاییزی وایسادی و آدما بی تفاوت از کنارت رد میشن... آره اینجوری مییینمت اما همینجوری نمیکشمت... طوری نقاشیت‌ میکنم که صورتت سمت منه... یه لبخندرو لبت داری، یه سبد گل قرمز توی دستت و موهای فرفریت از بغل ریخته روی صورتت.... داری به من نگاه میکنی و منم همینجوری دارم نقاشیت میکنم... چندتا برگ پاییزی هم‌ میکم که از درختای بالا سرت آروم دارن میان سمتت... اما تو بهاری...دلت بهاریه... برگای خشک پاییز روت نمیشینه... بارون پاییزی خیست نمیکنه، واست یه چتر شیشه ای کشیدم تا هم مراقبت باشه هم وقتی خواستی بارون رو نگاه کنی خیس نشی یه وقت... هوا سرده، شاید سرما بخوری... یه پالتوی‌ بلند مشکی میکشم دورت و روی سرت یه کلاه بافتنی قرمز... انگار وسط پاییز وایسادی و داری با لبخند به من‌نگاه میکنی... میگی قشنگتر منو بکش...نه؟ شایدم وسط هوای بارونی لندن یا اصلا وین... نه ، اونجااها قشنگ نیستی... تو توی تهران قشنگتری... وسط باغ فردوس... همونجا وایسادی و پرت یه عالمه ادم رد میشه... تو اما بینشون گم نشدی...من پررنگ کشیدمت... یکم دیگه وایسا بذار دونه های بارون رو بکشونم روی چترت... بشی عین بهاری که توو دل پاییز جا خوش کرده.... نه؟ ... من؟ من مهم نیستم... دوست دارم خیس شم زیر همین بارون... برگهای‌ زردو‌خشک پاییزی واسه منه... من همینجا بشینم‌ با بومم وسط این دشت سفید تورو نقاشی کنم....


🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

🎙️گویندگان: رضا کریمیان 


🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 


🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 


🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ


📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت آخر11 Aug 202400:34:14

سرم را چرخاندم و به پنجره بزرگ عمارت نگاه کردم. خودم را دیدم که در کودکی از پشت آن پنجره به پدربزرگ که در حیاط مشغول آبیاری و چیدن میوه بود، نگاه می‌کرد. خودم را دیدم که به پنجره می‌کوبیدم و با برگشتن پدربزرگ برای او دستی تکان می‌دادم. خودم را دیدم که با لبخند و شوخی پدربزرگ چنان شاد می‌شدم که گویی تمام آن باغ را به من بخشیده بودند. خودم را پشت آن پنجره دیدم اما این بار...

 


نویسنده: امیرعلی مهاجری

گوینده: رضا جعفرپور



آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان


👇


https://www.instagram.com/radio.tasian


....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری


👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery




.....


🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)


👇👇


https://castbox.fm/va/2810504

پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت پنجم01 Aug 202400:55:58

با اینکه تا حالا قایق سوار نشده بودم و در آن آب‌وهوای بارانی و دریایی که نشان می‌داد شاید طوفانی شود، دو دل شدم. در صدای پیرمرد گرما و محبت خاصی وجود داشت. نفهمیدم چه زمانی با کمک او سوار قایق شدم و جلیقة نارنجی رنگی را تنم کردم. این جلیقه تنها دلخوشی من بود تا در صورت بروز حادثه، از غرق شدنم جلوگیری کند. به دستور پیرمرد در قسمت جلویی و دماغة قایق نشستم. با دست چپم میله کناری‌ام را محکم چسبیده بودم تا در هنگام شتاب گرفتن قایق و برخوردش با موج‌ها به بیرون پرتاب نشوم. پیرمرد چند باری سعی کرد تا موتور قایق را روشن کند. موتور قدیمی بعد از چندبار تلاش ماهیگیر روشن شد. قایق به‌آرامی شروع به حرکت کرد. به دریای روبرو نگاه کردم. قایق به‌آرامی به دریا نزدیک شد. شدت باران کمتر شده بود اما باد همچنان ادامه داشت. آسمان ابری و نیمه تاریک شده بود. موج‌ها بالاتر آمده بودند و با شدت خود را به بدنة قایق می‌کوبیدند. صدای موتور بیشتر شده بود و قایق کمی تندتر آب را در هم می‌شکافت، با صدای بلند به پیرمرد گفتم.......


 نویسنده: امیرعلی مهاجری

  گوینده: رضا جعفرپور

 ....

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasi

پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت چهارم19 Jul 202400:21:47

با تعجب به او نگاه کردم. زندگی یک گورکن یا مرده‌شور چگونه است؟ از صبح بلند می‌شود و تا شب هزاران نفر را بدون هیچ احساسی به‌سرعت می‌شورد و دفن می‌کند درحالی‌که تک‌تک آن جسدها بزرگ‌ترین بخش زندگی یک نفرند و روزی بخشی از تاریخ این زندگانی نیز بوده‌اند. آیا این گورکن برای شستن و دفن کردن عزیز خود نیز این‌گونه شتاب می‌کند؟ آیا همین‌قدر بی‌تفاوت به بیل خود تکیه می‌زند؟ اصلاً گورکن بیچاره چه گناهی داشت؟ او وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و در قبالش برای امرارمعاش پولی دریافت می‌کند. اگر همین گورکن نبود، چه کسی طاقت کندن لابه لایه‌های خاکی را داشت که قرار بود زندان جسم پدربزرگ شود؟

 


·       نویسنده: امیرعلی مهاجری

·       گوینده: رضا جعفرپور



آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان


👇


https://www.instagram.com/radio.tasian


....


🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری


👇


https://www.instagram.com/amirali.mohajery


پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت سوم09 Jul 202400:51:23

زمان، این نویسندة بی‌رحم قرار بود با جلو آمدنش در داستان هر بار تک‌تک کاراکترهای این خانواده را کم کند. این خونخوار بی حدومرز قرار بود آن‌قدر ادامه دهد تا از این خانه چیزی جز متروکه‌ای گمنام باقی نگذارد. خانه‌ای خالی با مُشتی از خاطرات مدفون شده در تلی از گردوخاک نشسته از گذر ایام.

تا صبح نیمه بیدار بودم و بادقت به صدای باران روی شیروانی گوش می‌دادم. هر قطره باران چنان خود را روی شیروانی پرت می‌کرد که دیگر از حیاطِ خانه صدای جیرجیرکی به گوش نمی‌رسید.

 

 


·        نویسنده: امیرعلی مهاجری

·        گوینده: رضا جعفرپور




آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت دوم26 Jun 202400:13:54
  • نویسنده: امیرعلی مهاجری
  • گوینده: رضا جعفرپور



دوباره نگاهم به امتداد جاده‌ای گره خورد که حالا با دانه‌های درشت باران، رنگِ آسفالتش اغراق‌آمیزتر شده بود. خودم را با حالتی کاملاً آزاد روی صندلی رها کردم و درحالی‌که از پنجرة ماشین نیم‌نگاهی به بیرون نگاه می‌کردم، نفس عمیقی کشیدم. ماشین با سرعت بالایی حرکت می‌کرد. در امتداد جاده به خانه‌هایی نگاه کردم که در میان شالی‌های برنج ریشه دوانده بودند. باز هم همان سؤالات تکراری در ذهنم نقش می‌بستند: چه کسانی در آنجا زندگی می‌کنند؟ از پشت پنجرة آن خانه‌ها هم چشمانی من و این ماشین رهگذر در جاده را دنبال می‌کنند؟ آن پیرمرد که بود؟ آن پیرمردی که روی ایوان نشسته و بی‌توجه به باران تندی که روی شیروانی‌اش می‌بارید به چیزی در دوردست‌ها خیره شده بود. پشت این آرامش روی صورت، آن انگشتان استخوانی پر چروکش که دانه‌های تسبیح را بارها می‌شمردند و آن نگاه رمزآلود چه رازی را پنهان می‌کرد؟ از کِی اینجا زندگی می‌کرد؟ اصلاً این پیرمرد چه حسی دارد از اینکه در این غروب غم‌انگیز روی آن ایوان خالی با استکانی چای به جاده و ماشین‌های تندرویی که بی‌تفاوت از او می‌گذرند و باران را پس می‌زنند، نگاه می‌کند؟ 

پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت اول21 Jun 202400:44:35

هوای گرفته و بارانی نوید فصل پاییز را می‌داد. رنگ‌آمیزی بی‌انتهای دشت کوهین که به ترکیبی از رنگ‌های نارنجی، زرد و قهوه‌ای درآمده بودند هم آمدن این فصل را تأیید می‌کرد. صدای حرکت قطار بر روی ریل با صدای دانه‌های باران روی شیشه و بادی که خود را محکم به قطار می‌کوبید، نوایِ گوش‌نوازی را در کوپه ایجاد کرده بودند. این صدا را دوست داشتم، بوی سفر می‌داد، بوی رهایی از روزمرگی‌های زندگی شهری و صنعتی.

نگاهی به سه هم قطار دیگرم انداختم. مردی میانسال، زنی سالخورده و دختر جوانی که قرار بود به دست سرنوشت و یا اتفاق من را تا شهر رشت همراهی کنند. بی‌توجه به صحبت آن سه نفر راحت‌تر توانستم تا درگذشته‌ام غرق شوم و از هر لحظه جاده کاملاً لذت ببرم. دائماً خیال‌پردازی می‌کردم. همانند پسربچه‌ای که از ترس افتادن در آب روی سنگ‌های مختلف یک برکه جهش می‌زند، من نیز دائماً از خاطره‌ای به‌ خاطرة دیگر می‌جهیدم.

درحالی‌که با چشمانم محو تماشای جاده بودم با ذهنم به گذشته‌ها سفر می‌کردم. با برهم‌نمایی تصویر گذشته‌های دور روی جاده، در حال تماشای فیلمی بودم که گویی کارگردانش خوب می‌دانست چگونه می‌توان مخاطب را محو تماشای داستان کرد. خاطراتم را با حس غریبی به‌خاطر می‌آوردم و هرکدام را که پایان دلنشینی نداشتند، تحریف می‌کردم. داستان هر خاطره را طوری در ذهنم به انتها می‌رساندم که همیشه دوست داشتم در دنیای واقعی نیز آن‌طور اتفاق بیفتند، نه چیزهایی که صرفاً در واقعیت شکل‌گرفته بودند.


  • نویسنده: امیرعلی مهاجری
  • گوینده: رضا جعفرپور
آخرین صدا10 Jun 202400:17:53

آخرین صدا

 

کله‌شق بود دست خودش نبودا، این‌جوری بزرگ شده بود. کله اشو از خاک‌ریز می‌آورد بالا و به تک‌تک عراقیا چش تو چش نگاه می‌کرد. هرچی داد می‌زدیم "د حسن بشین، الان اون تک‌تیرانداز میزنه کله‌ات میپره حسن بی کله میشیا... گوش نمی‌کرد. می‌گفت "من همین‌الانشم کله ندارم، منو از چی می‌ترسونی ؟" هم‌چین دروغ هم نمی‌گفت... یه شب از صدای پا بیدارشدم، از سنگر زدم بیرون. حاج حسن رو دیدم که پابرهنه رفته ...


نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری


صداپیشگان:

  • علی ولیانی
  • محمد مقدسی
  • حسین سلیمی
  • رضا کریمیان
  • صابر مینایی
  • وحید صمصامی
  • بهنام احدی
  • امیرعلی مهاجری


انتخاب نقش و مدیریت ضبط: علی ولیانی

تنظیم صدا و افکتور: استودیو عسرا

تهیه و تولید توسط استودیو نووُ


آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستا

رشت29 May 202400:53:12

هیچ وقت از بارون فرار نکردم. تا صدای باریدن به گوشم میرسه لباس میپوشم و میزنم توو دل خیابون. دیدن آدما توی بارون قشنگه واسم... خیابونایی که شلوغ تر میشن انگار، آدمایی که رنگی تر میشن... همه چیز اغراق میشه... یه اغراق قشنگ که دوست داری بهش دل ببندی و باورش کنی. حداقل بارون توی رشت این شکلیه... من برخلاف بقیه چتر بر نمیدارم موقع بارون، به یاد پیلامار که میگفت نه از آفتاب فرار کن نه از بارون، نه وقتی برف اومد غر بزن نه وقتی همه جا خشک بود شکایت کن... همشون قشنگن تا وقتی که یاد بگیری درست حسشون کنی... من رشت رو همه جوره دوست دارم... من رشت رو دوست دارم نه بخاطر هواش، بخاطر خودش، بخاطر مردمش، بخاطر خاطره هاش، بخاطر شبای زندش، بخاطر اون خوشی های هرچند ساده اما موندگار... توی رشت باید بهترین لباسارو پوشید، قشنگترین عطرهارو زد، چشمنواز ترین کلاهارو سر کرد... توی رشت فقط باید به دلت گوش بدی... غروب که شد بری سینما فیلم در دنیای تو ساعت چند است و ناگهان درخت رو ببینی... گیلانه... جهان با من برقص... باشو، غریبه کوچک یا هزارتا فیلم دیگه که گوشه از از زیبایی این خطه سبز رو به تصویر میکشه.... اصلا اگه فیلم دوست نداشتی، توی عصر دل انگیز جمعه کتاب بخون... چون هر رمان و شعری رو فقط توی رشت درک میکنی... میفهمیش... تصورش می کنی.. میبینیش... هر داستانی توی دنیا اول توی رشت اتفاق افتاده ...

  • نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری
  • گویندگان: علی ولیانی، امیر زبرجد، رضا جعفرپور، فریما رئوفی و امیرعلی مهاجری
  • میکس و مسترینگ اثر توسط رضا کریمیان
  • طراحی پوستر: سپیده شعائی
آن پنجره قدیمی16 May 202400:17:35

به‌راستی‌که پنهان و گم‌شده‌ایم به امید آن روزی که کسی با نور قرض گرفته از آفتاب بیاید و ما را پیدا کند. هنوز نیاز داریم تا آدم‌ها ببینند در چه روزهایی چه کشیده‌ایم و چگونه قهرمان و ناجی این درام بزرگ بوده‌ایم. قلبمان بتپد برای آن کسی که پی یافتن قهرمان زندگی‌مان، ما را پیدا می‌کند و قول ماندن می‌دهد. از آن قول‌هایی که حتی اگر دروغ باشد، برای مدت زیادی آن را باور می‌کنی. چه کسی در کدام کوچه و خیابان این شهر به دنبال ما می‌گردد؟ داستان زندگی‌مان برای کدام گوش لذت شنیدن دارد؟ کدام دست‌ها قرار است پس از اتمام روایت این قصه دستان ما را بفشارد و به ما دلگرمی بدهد؟ خسته شده‌ایم، از سیگار، از قهوه، از تنهایی قدم زدن، از تنها ماندن، از فهمیده نشدن، از منتظر ماندن، از امیدواری، از آینده، از تمام چیزهایی که ما را میهمان این برزخ بزرگ کرده است خسته شده‌ایم. در خانه‌ را باز می‌گذارم. پنجره را نیز. می‌خواهم بادی بوزد. نور آفتاب به داخل اتاق بتابد. صدای زنگ در بلند شود. در را بازکنم و به میهمانی که سال‌ها انتظارش را می‌کشیدم سلام بگویم. هنگامی‌که وارد خانه شد، در را برای همیشه ببندم.. برای همیشه…. 


✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: رضا کریمیان

🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

…..

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.co

اِضمحلال / ماتریکس06 May 202400:06:18

یبار هم از سردرد تا صبح ناله می‌کرد، هرجی بهش می‌گفتیم حامد پاشو بیا بریم دکتر، می‌گفت "امیر بابا دکترا همه دزدن ، ارژنگ همسایمون یه موشکی قرمز داده گفته استفاده کن دوساعته خوب میشی". گفتم موشکی چیه بابا؟ گفت "شیافه بابا ... شیاف". گفتم چرا قرمز؟ گفت "ارژنگ یه قرمز توی دستش داشت و یه آبی، بهم گفت فقط یکیش رو میتونی استفاده کنی". گفتم حامد قرمزه رو انتخاب کردی؟ گفت "آره بابا من پرسپولیسیم... دادم خود ارژنگ هم نصبش کرد بابا". گفتم الان خوبی؟ گفت "نه بابا... ".

یهو دیدم حامد داره کمرنگ و محو میشه. گفتم حامد کجا؟ گفت امیر بابا این ماتریکس دیگه جای من نیست…


 این داستان ادامه دارد



...

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: رضا جعفرپور

🎨طراحی پوستر: آیلار باقروند

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

.....

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

نخلستان بی سر20 Dec 202400:16:14

از میان بیابانی بزرگ دو جاده می‌گذشت. اتوبوس در حال حرکت بود و صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده بود. آفتاب برای رسیدن به صورتش پنجره را رد می‌کرد و مستقیم بر چهره سبزه و شکسته صابر می‌نشست. آن سوی شیشه در میان بیابانی که گهگداری در دل خود چند تپه و کوه سنگی جای داده بود، همه چیز آرام و بی‌جان به نظر می‌رسید. آفتاب چنان زمین را داغ کرده بود که جز خاک و سنگهای بی‌جان، جنبنده دیگری طاقت حضور در آن حوالی را نداشت. دیگر مسافران اتوبوس ساکت بودند. عده ای خوابیده بودند، عده ای آرام با بغل دستی صحبت می‌کردند و عده دیگری نیز به فکر فرو رفته بودند. تنها صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده و سعی می‌کرد تا از فکر کردن فرار کند. ترجیح میداد در سرزمین خاطرات آواره شود تا بی پناهی در دنیای فکر و خیال. ایام زیادی سپری شده و حال به جنوب بر می‌گشت. به دیار. به سرزمینی که ریشه هایش روزی در آنجا روییده و همچنان سبز مانده بودند. به زندگی فکر می‌کرد. به سال‌های دوری از خانه. به لحظه ای که تمنا می‌کند زود برسد و هیچگاه نرسد.



  • 🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

  • 🎙️گویندگان: صابر مینایی

  • 🎛️مدیریت ضبط: علی ولیانی

  • 🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 

  • 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 

  • 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ

  • 📻پخش رسمی توسط رادیو تاسیان

  • 📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگ‌ترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."


https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo

اِضمحلال / عروسی30 Apr 202400:08:29

جمعیت که از رقص های پارتیزانی و نامنظم حامد به ستوه اومده بود دیدن تنها راه متوقف کردن حامد شلیک هوایی میتونه باشه. حامدی که در ابتدای مراسم با تمام قوا حتی از حضور در جمع ممانعت کرده بود حاال یک تنه داشت ولوله بازی در میآورد. همه نا امید از مهار افسار گسیخته حامد که یهو دیدیم حامد خشکش زد. خواهرش رو توی لباس عروسی دید و یهو بلند شد و وایساد و فقط به عاطفه نگاه کرد. عاطفه اشک شوق توی چشاش جمع شده بود ک آق داداشم، حامد داره چجوری نگام میکنه که نفهمید نگاه حامد به شکم در اومدش خیره شده. عاطفه و شوهرش احمد چنبره گویا قبل از عروسی محصول رو انباکس کرده بودن و حاال گندش درومده بود….


...

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: رضا جعفرپور

🎨طراحی پوستر: آیلار باقروند

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

.....

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

“اِضمحلال” / چالوس21 Apr 202400:04:50

اولین بار بود که میدیدیم حامد وسط جاده برفی چالوس همزمان که می‌خنده داره گریه هم میکنه... محکم می‌کوبید روی فرمون و داد میزد: ممد از ماتریکس خارج شده... ممد از ماتریکس خارج شده...

حامد اینو گفت. سیمین سر تایید تکون داد و پیکان در پیچ های جاده چالوس برفیِ مه گرفته محو شد...

.....

....

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: رضا جعفرپور

🎨طراحی پوستر: آیلار باقروند

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

.....

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

آرزوهایی که در دنیای موازی به واقعیت پیوستند07 Apr 202400:33:06

اصلا خود من، مگر چقدر به پدرم افتخار کردم؟ خدا بیامرز خیام را از حفظ بود، هروز با بیجامه راه راه اش از جهان شعر خیامی صحبت می‌کرد که همواره زندگی را آسان می گرفت. با هر کلمه‌ی 'مِی' در شعرش تا ده بار تگری نمیزد هم بیخیال نمیشد. بنده خدا آخر سر هم بینایی اش را از دست داد. خیلی هم بد مرد. بعد از مرگش، محل را بوی الکل بیمارستانی برداشته بود. چه روزگاری بود، هزینه کفن و دفن آنقدر گران در آمد که مجبور شدیم خیر شویم. با درایتی به مسئولین بیمارستان گفتیم: خدا بیامرز در زمان حیات همواره وصیت می‌کرد تا اعضا، جوارح، امعاء و احشاء اش را بعد از مرگش به نیازمندان ببخشند، باشد که این راه ادامه پیدا کند.

نگاه دکتر را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم،. ابتدا پنج دقیقه سکوت کرد، سپس زد به شانه ام و گفت: از داخل پدرتان چیز سالمی نمانده، اگر مانده بود که اینگونه به درک واصل نمیشد.  


نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

گوینده: حسین سلیمی

مشاور و طراح پوستر: فریما رئوفی

تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

بهار 1403 / طهران


آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

گیلانه22 Mar 202400:09:59

گیر افتادم توی رویا و خوابی که تو توشون نیستی… در به در دنبال همون آینه ای میگردم که خودم توش پیدا کنم… هیچ اینه ای نیست گیلانه… هیچی… همه اینه هارو زدی شکستی… همشونو… منم گیر افتادم… منم گیر افتادم بین تکه اینه های شکسته شده ای که منو نشون نمیدن… گیلانه؟ با توام؟ میشنوی؟ بیدار شو گیلانه… بیدار شو از خوابی که منو توش زندانی کردی… بیدار شو گیلانه… 


نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

گوینده: رضا کریمیان

مشاور و طراح پوستر: فریما رئوفی

تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

بهار 1403 / طهران


آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

حوالی گندُمزار04 Mar 202400:11:59

حوالی گندمزار...

نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

گوینده: امیر زبرجد

مشاور و طراح پوستر: فریما رئوفی

تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

موسیقی انتخابی از محمد دارابی فر

پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

زمستان 1402 / طهران

 

برای داشتنت یک عاشقانه آرام می‌خوانم، مثل لمس ساقه گندم در گندمزار، مثل حس گرمای نور خورشید روی پوست، مثل نوای همنشینی موج بر ساحل، مثل آن جاده ای که انتهایش به تو می‌رسد، همانند مسیری که سرانجامش عاشقی در گیلان است. دستانترا به من بده، بیا کمی به صدای موج ها گوش دهیم، روی شن های گرم ساحل قدیم بزنیم تا آن زمان که آفتاب طلوع می کند، تا آن لحظه که نورباران می شویم، تو به افق دریا خیره و من به تو…

 

 

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

....

🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری

👇

https://www.instagram.com/amirali.mohajery

.....

🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)

👇👇

https://castbox.fm/va/2810504

تمام آن روزهای زیبا20 Dec 202300:06:12

📻 تمام آن روزهای زیبا


🍁گفتم اگه نشه چی؟

گفت توی لحظه زندگی کن، آینده ای وجود نداره…

زد و پاییز شد… 


🖊️نویسنده‌: امیرعلی مهاجری

🎙️ گوینده: علی ولیانی



آن میز دو نفره، قسمت دوم01 Sep 202300:09:59

🎧🎧

به راستی، تو با من چه کردی…؟

تو را نوید می‌دهم که دیدار نزدیک است… 

🎧🎧

🍁آن میز دو نفره - قسمت دوم 

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گویندگان:علی ولیانی و زهرا نویدی راد

📻تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

زمستانم از طُ28 Jul 202300:15:25

آره واسه منم سواله.... چجوری میشه آسمونِ خاکستری فرشِ سقفمون بشه...کف این خیابونِ خاک گرفته این دونه سفیدا بشینن و آب نشن، این ماشینای خاک گرفته خالی شه از میمِ مشترک، ساختمونای نیمه خراب و متروکه دورمون دلتنگ حضورمون شن.... اون وقت من یه دنیای رنگی با تو بسازم؟ کدوم نقاشی بلده از دنیای سیاه و سفید یه پالت هفت رنگ بپاشه روی بوم؟ قرمز، سیاه، آبی، سبز، زرد... نه... همرو قاطی می کنم.... بذار فقط خاکستری بشه مادرِ این دونه سفیدا... من بوم نقاشیمو اینجوری دوست دارم...


🖊️ نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️ گوینده: امیر زبرجد

🎧تهیه و تولید در استودیو نووُ

خانه ای از جنس خاک08 Jul 202300:03:26

آرام برانیم، بی هیچ عجله ای…


  • نویسنده: امیرعلی مهاجری
  • گوینده: مهرناز رحیم زاده
  • صدابردار: علی سیوانی
  • براساس شعری از امیلی دیکنسون
  • تهیه و تولید در استودیو نوو، تابستان 1398


آن میز دو نفره17 Jun 202300:07:56

تصویر چشمانم را می‌خواهم با تو شریک شوم…. همانند دیگر احساساتی که با تو شریک شدم… بیا نازنینم… کمی نزدیکتر بیا… حس دلتنگی، حس دوست داشتن، حس صحبت کردن در آن عصرهای پاییزی، حس خودِ خودِ زندگی… نزدیک من بایست. همینجا با کمی فاصله. نه آنقدر دور باش که دوباره از دستت بدهم و نه آنقدر نزدیک که به حضور یکدیگر دچار و عادت کنیم. من، آن مرز باریک عاشقی را می‌خواهم… همانند آن دیوار انتهای باغ که به گیاهان سبز سالخورده مزین شده. چه خوب است آن دیوار انتهای باغ که حائری است میان باغ ما و حریم همسایه… من این حرمت را دوست داریم. من این حریم را ستایش می کنم…

 آن میز دو نفره

 نویسنده: امیرعلی مهاجری

گوینده: علی ولیانی

 تهیه، ضبط و میکس شده توسط استودیو هنری نووُ



چهار بی پدر و مادر - نسخه کلاسیک16 Dec 202400:19:08

از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور دیگه باهم اخت شدیم. رفاقت ما خیلی ساده، شیک و به غایت کلیشه شکل گرفت، مثل همه‌ی رفاقت های دیگه تو دورة دبیرستان. روز اول مدرسه هر کسی شانسی می رفت سر یه نیمکتی می‌نشست و دست بر قضا ما چهارتا هم شانسی شانسی عقب جلوی هم درومدیم. من بودم و هاشم کوچولو و عباس ژاپنی و جاسم بِلَک. بچه ها به من میگفتن ممد غول بچه. نمی دونم توی پیش تولید موقع حمل توسط لک لک ها زمین خورده بودم یا ژنتیکم از پایه مشکل داشت، ولی هرچی بود قد و هیکلم نامتعارف تر از بقیه میزد. دو متر قد، بدنی پهن با صورتی کشیده و جوش های سر سیاهی که صرفا می تونست شوخی بد موقع خالق باشه در زمان خلقت. من به تنهایی برای مردم سرزمینم یک ژانر وحشت محسوب می شدم. 

...


  • نویسنده: امیرعلی مهاجری
  • گوینده: پارسا فلسفی



"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگ‌ترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."


https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo

تاسیان گلسار18 May 202300:27:06

🖤تقدیم به آنان که بخشی از خاطرات و احساسات ما شدند، بی‌آنکه هیچ بدانند

🖊️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: رضا جعفرپور

🎧صدابردار: محمدصادق مجیدی

🎛️صداپرداز و گرافیست: پدرام شهرآبادی

🎚️ضبط شده توسط استودیو دوبلاژ راوا


 💫با حمایت از رادیو تاسیان (با هر میزان مبلغی) در تولید آثار هنری، شراکت کنید و به خانواده تولید رادیو تاسیان بپیوندید...  https://hamibash.com/radiotasian


✨تولید محتوای مستقل، آن هم در قالب پادکست و روایت‌های تأمل‌برانگیز، هزینه‌بر است. ساخت رادیو تاسیان نیاز به زمان، انرژی و ابزارهای حرفه‌ای دارد—از ضبط و تدوین گرفته تا موسیقی، فضاسازی صوتی و پلتفرم‌های انتشار.


💚ما این مسیر را با عشق و اشتیاق آغاز کرده‌ایم، اما برای ادامه دادن، به حمایت نیاز داریم. هزینه‌های تولید، تجهیزات، بهبود کیفیت صدا و گسترش محتوای پادکست، همه نیازمند سرمایه‌گذاری هستند. حمایت‌هایی که دریافت می‌کنیم، مستقیماً به بهبود کیفیت، افزایش کمیت و توسعه رادیو تاسیان کمک می‌کنند.


🎧اگر شما هم به دنیایی از روایت‌های عمیق، نگاه‌های فلسفی و قصه‌هایی که در قلب و ذهن باقی می‌مانند علاقه دارید، حمایت شما می‌تواند این مسیر را روشن‌تر کند. ما می‌خواهیم ادامه دهیم—اما بدون شما، این راه دشوار خواهد بود.


🍃لینک حمایت در حامی باش:

👇

https://hamibash.com/radiotasian

چهار بی پدر و مادر از هشت پدر و مادر27 Jan 202300:25:10

نویسنده: امیرعلی مهاجری

گوینده: رضا جعفرپور

مشاور: آراکس چارمحالی

میکس و مسترنیگ: مهدی منصوری

طراح پوستر: پدرام شهرآبادی

تهیه و تولید توسط استودیو مهبانگ با همکاری استودیو نوو


💫با حمایت از رادیو تاسیان (با هر میزان مبلغی) در تولید آثار هنری، شراکت کنید و به خانواده تولید رادیو تاسیان بپیوندید... https://hamibash.com/radiotasian


✨تولید محتوای مستقل، آن هم در قالب پادکست و روایت‌های تأمل‌برانگیز، هزینه‌بر است. ساخت رادیو تاسیان نیاز به زمان، انرژی و ابزارهای حرفه‌ای دارد—از ضبط و تدوین گرفته تا موسیقی، فضاسازی صوتی و پلتفرم‌های انتشار.


💚ما این مسیر را با عشق و اشتیاق آغاز کرده‌ایم، اما برای ادامه دادن، به حمایت نیاز داریم. هزینه‌های تولید، تجهیزات، بهبود کیفیت صدا و گسترش محتوای پادکست، همه نیازمند سرمایه‌گذاری هستند. حمایت‌هایی که دریافت می‌کنیم، مستقیماً به بهبود کیفیت، افزایش کمیت و توسعه رادیو تاسیان کمک می‌کنند.


🎧اگر شما هم به دنیایی از روایت‌های عمیق، نگاه‌های فلسفی و قصه‌هایی که در قلب و ذهن باقی می‌مانند علاقه دارید، حمایت شما می‌تواند این مسیر را روشن‌تر کند. ما می‌خواهیم ادامه دهیم—اما بدون شما، این راه دشوار خواهد بود.


🍃لینک حمایت در حامی باش:

👇

https://hamibash.com/radiotasian

مرگ آخرین دستفروش بساط هفت سین15 Mar 202100:13:44

بعد از اون بازی قاسم با چشمای پر از خونش توو صورتم نگاه کردو گفت "سید ناموسم به درک، سه تا گل بخودیت هم به درک... تو فقط بگو چرا بعد از هر گلی که به خودمون میزدی با یه ژست کاپیتانی خیلی ریلکس تیمو به آرامش دعوت می‌کردی؟ " دفتر پارسال رو بستم، و دفتر سال بعدی رو باز کردم که دیدم توش نوشته بودم "در سال آینده دوست دارم برای بهترین دروزاه بانیِ منطقه، خیز بردارم". باز هم دفترو بستم. امان از خاطره ها... امان ازون هفته های آخر اسفند و اول عید. اون روزایی که واسه رفتن به خونه مامان بزرگ روزارو میشمردم. اصلا مگه کسی هست که تا رسیدن اول عید صدبار تو ذهنش همه اتفاقای خوبو خوش خونه مامان بزرگو بچه های فامیل رو مرور نکرده باشه؟ اون سر و صدا و همهمه باباها توی هال، صدای مامانای تو آشپزخونه. جمع شدن بچه های فامیل دور هم جمع. واسه منم گهگداری رد و بدل کردن دل و قلوه با دو سه تا از دخترای فامیلمون... کی به کی بود؟ یکیشم می‌گرفت خدارو شکر میکردم. من از نسل دهه جنگ بودم: دوران تعداد بالا و رقابت های سنگین، واسه همین خیلی قانع بودم، خیلی.... "مرگ آخرین دستفروش بساط هفت سین" ✏️نویسنده و صدابردار: امیرعلی مهاجری گوینده: رضا جعفرپور میکس و تنظیم: مهدی منصوری ویراستار: آراکس چارمحالی ضبط در استودیو مهبانگ با همکاری استودیو هنری نووو


💫با حمایت از رادیو تاسیان (با هر میزان مبلغی) در تولید آثار هنری، شراکت کنید و به خانواده تولید رادیو تاسیان بپیوندید...  https://hamibash.com/radiotasian



پاییز خانوم به ما که رسید، شد بیجه...!15 Nov 202000:14:49

بابا بزرگ همیشه می گفت: "تولد توی جداییه موسی، ما از رحم مادر جدا میشیم که به این دنیا بیایم…." خدا بیامرز تو پاییز جدا شد ازمون، یعنی یه جورایی جداش کردیم دیگه! نویسنده : امیرعلی مهاجری گوینده: پارسا فلسفی طراح پوستر: بیتا آریانژاد انتخاب موسیقی: آراکس چارمحالی صداگذاری: سینا کوایی


💫با حمایت از رادیو تاسیان (با هر میزان مبلغی) در تولید آثار هنری، شراکت کنید و به خانواده تولید رادیو تاسیان بپیوندید...  https://hamibash.com/radiotasian


✨تولید محتوای مستقل، آن هم در قالب پادکست و روایت‌های تأمل‌برانگیز، هزینه‌بر است. ساخت رادیو تاسیان نیاز به زمان، انرژی و ابزارهای حرفه‌ای دارد—از ضبط و تدوین گرفته تا موسیقی، فضاسازی صوتی و پلتفرم‌های انتشار.


💚ما این مسیر را با عشق و اشتیاق آغاز کرده‌ایم، اما برای ادامه دادن، به حمایت نیاز داریم. هزینه‌های تولید، تجهیزات، بهبود کیفیت صدا و گسترش محتوای پادکست، همه نیازمند سرمایه‌گذاری هستند. حمایت‌هایی که دریافت می‌کنیم، مستقیماً به بهبود کیفیت، افزایش کمیت و توسعه رادیو تاسیان کمک می‌کنند.


🎧اگر شما هم به دنیایی از روایت‌های عمیق، نگاه‌های فلسفی و قصه‌هایی که در قلب و ذهن باقی می‌مانند علاقه دارید، حمایت شما می‌تواند این مسیر را روشن‌تر کند. ما می‌خواهیم ادامه دهیم—اما بدون شما، این راه دشوار خواهد بود.


🍃لینک حمایت در حامی باش:

👇

https://hamibash.com/radiotasian

مشت زندگی و هیجانات آقا ناصر04 Dec 202400:14:09

+تا لحظه آخر داغی نمی‌فهمی...روز آخر که میخوای حرکت کنی همه‌چیز واست قشنگ به نظر می رسه... تو دلت میگی چرا اینارو تا الآن ندیده بودم؟ دلت حتی واسه مادر-شاغلِ ناظم مدرسه‌اتم تنگ می‌شه ...

-نشد یا نخواستین؟

+نشد، نخواستم، نخواستند...

-عیب نداره عادت میکنین... آدمیزاد به هرچیزی عادت میکنه

+این ازون دروغاست که بجای مسکن میدن بهت تا آروم بگیری. آدم به هیچی عادت نمی‌کنه، فقط لمس میشه... حتی یجاهایی سعی میکنه از درد لذت ببره.. من بهش میگم فرار روبه‌جلو

-یادش بخیر... بابام همیشه از درد لذت میرد

+چرا؟


🖊️نویسنده: امیرعلی مهاجری


🎙️گویندگان: حسین سلیمی و محمدرضا اکرادی


🔉میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی


🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ


📻پخش رسمی توسط رادیو تاسیان

مرغان دریایی20 Nov 202400:05:50

🍁هیس... گوش بده... فقط گوش بده... ما هیچ وقت یاد نگرفتیم زندگی کنیم... به این صدای دورمون گوش بده... این صدا یعنی حضور ما.... می‌خوام چشامو با شالت ببندم و با دستام دنبالت بگردم... یا اصلاً تو هرجا خواستی قایم شو، من با رد بوی موت می‌تونم پیدات کنم... هرجا خواستی برو، من بلدم پیدات کنم...

فقط از شهر دور نشو... نمی‌خوام مرغای دریایی خبر بد بهم بدن... بذار فکر کنم می‌تونم توی افق انتهای دریا پیدات کنم... بذار خیال پردازی کنم، تورو، این شهر رو، این دریا رو، این خاطرات رو، این ساحل رو....

یبار دیگه با شالت چشامو می‌بندم و وسط این ساحل خلوت وای می‌سم... می‌شنوی؟ صدای موج آب رو... حس می‌کنی این بوی زندگی رو؟ من زندم چون این بو و صدا رو حس می‌کنم، پس تو هم زنده‌ای... درون من... توی خیالات من... تورو رنگی تصور می‌کنم که از وسط غبار و مه سفید ساحل‌یهو پیدات میشه... می‌ای سمتم... من از بوی مو و تنت می‌فهمم نزدیک منی... دستات رو می‌ذاری روی چشام و من تا ابد همونجا با چشای بسته وای می‌سم...


✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری


🎙گوینده: علی ولیانی 


🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی


✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ


📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


🎛طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان


📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

پیرمردی که گنج را پنهان کرده بود11 Oct 202400:08:55


نویسنده: امیرعلی مهاجری


گوینده: رضا کریمیان


طراحی پوستر: فریما رئوفی


تهیه و تولید توسط استودیو نووُ


پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان


پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

تک نهال شهر خاکستری20 Sep 202400:11:35


دوباره گفت: این روزا دیگه توی شهر هیچ پرنده‌ای پر نمی‌زنه... نگاش کردم و گفتم اونا مثل ما نیستن که بمونن توی شهر آلوده و تحملش کنن... میرن... میرن یجای بهتر... عین ما‌ها کنار نمیان...

گفت خب تو چرا می‌مونی؟ گفتم اون نهال رو می‌بینی؟ گفت کدوم... گفتم دقت کن... وسط اون همه غبار خاکستری فقط یک نقطه سبز وجود داره... گفت آره دیدم، گفتم اون تبدیل به نهال شه، نهال تبدیل به درخت شه من هم رفتم... گفت دیر نیست؟ گفتم نه، واسه بزرگ کردن ‌امید هیچ وقت دیر نیست حتی اگه اون‌امید یک دروغ سفید باشه.. گفت خوبه که هنوزم داری می‌خندی... دیگه چیزی نگفتم.. خودش دید و صورتش رو برگردوند... به همون نهالی زل زد که....

 

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙گوینده: رضا جعفرپور

🎨طراحی پوستر: پدرام شهرآبادی

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

🎛️طراحی و میکس صدا توسط امین منصوری

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

سکوی شماره 925 Aug 202400:16:41


از قطار پیاده شد. صدای همهمه مسافران و بلندگوی سکوی شماره ۹ آمیخته با یکدیگر به گوش می‌رسید. زن نیم نگاهی به اطراف انداخت و سپس میان شلوغی مسافران در حال حرکت، همانطور در جای خود ماند. هر از چندگاهی به اطراف خیره می‌ماند و پس از آن به نقطه‌ای خیره شده تا از گره نگاهش با دیگران اجتناب کند. این اولین بار بود که تنها به مقصدی ناشناخته سفر می‌کرد. چمدانش را کنار پایش گذاشته بود و با صورتی مصمم انتظار می‌کشید طوریکه هر لحظه میزبانی قرار است به ملاقاتش بیاید. جمعیت مسافران کمتر شده بود، افراد پیاده شده هر کدام مقصدشان را یافته و به سویی رفته بودند، دیگر جمعیت نیز سوارهمان قطار شدن تا مسیر جدیدی را به سمت مقصدی طی کنند. تنها چند متصدی‌ایستگاه در آن حوالی پرسه میزدند و با یکدیگر مشغول خوش و بش بودند. قطار آرام شروع به حرکت کرد. کمی دود از زیر قطار بلند شد.

جمعیت‌ایستاده پای پنجره‌های قطار برای آن‌هایی که در حال دور شدن بودند، دست تکان می‌دادند و گهگداری نیز بوسه‌ای می‌فرستادند. آدم‌ها در دو صورت به یکدیگر محبت می‌کنند، لحظه دیدار و و لحظه وداع. در بین این دو، هزاران اتفاق دلیلی می‌شود تا خیلی چیز‌ها از دست بروند.

.................................................

✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙️گوینده: فریما رئوفی و حسین سلیمی

🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان

.............................................

آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان

👇

https://www.instagram.com/radio.tasian

 

مهاجرت07 Jul 202600:45:13

🎙️ اپیزود «مهاجرت»


🎙️ اپیزود «مهاجرت»، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های نمایشی رادیو تاسیان از نظر تعداد بازیگران و گویندگان است.

این اپیزود با حضور ۱۳ گوینده و ایفای نقش توسط گروهی از هنرمندان، یکی از گسترده‌ترین تولیدات رادیو تاسیان را شکل داده است.

برای نخستین‌بار در آثار رادیو تاسیان، ۸ بانوی هنرمند در کنار ۵ آقای هنرمند حضور دارند و شخصیت‌های زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیین‌کننده در روایت ایفا می‌کنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.

«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابه‌جایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش می‌کند این مفهوم را از زاویه‌ای تازه و کمتر دیده‌شده روایت کند.



برای نخستین‌بار در آثار رادیو تاسیان، ۸ بانوی هنرمند در کنار ۵ آقای هنرمند حضور دارند و شخصیت‌های زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیین‌کننده در روایت ایفا می‌کنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.

«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابه‌جایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش می‌کند این مفهوم را از زاویه‌ای تازه و کمتر دیده‌شده روایت کند.

🎧 


✍🏻 ایده‌پرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری


🎭 گویندگان: محمد مقدسی، رضا کریمیان، ندا کریمی، فریما رئوفی، پارسا فلسفی، تینا کاردان، زهرا نویدی‌راد، شقایق هارونی، لی‌لی شیرازی، مانلی هفت‌لنگ، امیر ارجمند، فاطمه کاظمی شریعت‌پناهی، بهار احمدی و امیرعلی مهاجری

اپیزود رسمی رادیو تاسیان/ بهار26 Jun 202600:02:55

ناظر: امیرعلی مهاجری

خوانندگان: عباس آقاخانی / لیلی

تنظیم صدا: آترین شکوهی

بازخوانی ترانه ای از ابراهیم منصفی

پاییز | هیچ22 Sep 202500:03:33

هیچ


 🍂🍁به بهانه پاییز... 


اختصاصی از رادیو تاسیان


نویسندگان و گویندگان:

علی حسین غلامی

امیرعلی مهاجری


پوستر از فریما رئوفی

جای امن رویا05 Sep 202500:22:37

چقدر قشنگه وقتی فقط من می‌دونم...

وقتی همه‌ی این حس‌ها، این لحظه‌ها،

تو دل خودمه و تو حتی نمی‌دونی داری زندگیِ یکیو نفس می‌کشی...

خیالم راحته، چون این حرفا،

اینا که از قلبم میان،

یه جایی امن توی من قایم شدن،

جایی که هیچ‌کس دستش بهش نمی‌رسه... حتی تو.

چون اگه یه روز بهت بگم،

اگه بدونی،

اگه فقط یه کلمه بگی "نه"...

همه‌چی تموم میشه.

نه فقط من،

نه فقط این حس،

که اون خیابونای بی‌دلیل،

اون کافه‌گردی‌های بی‌قرار،

اون چشای درشتت که توشون جا می‌شدم،

اون موهایی که می‌خواستم ببافمشون،

همه‌ش می‌ریزه... می‌پاشه... نابود میشه.

و من می‌مونم...

تنها، وسط یه شهر شلوغ،

یه مرکز بی‌جهتِ لعنتی

که دیگه تو توش نیستی...

و پیداتم نمی‌شه.

نه توی خیابون، نه توی کافه، نه حتی توی خواب.

می‌فهمی؟


•            ✏️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

•            🎙گوینده: رضا کریمیان

•            🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

•            🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی

•            🌟مدیریت و نظارت ضبط: علی ولیانی

•            ✨تهیه و تولید توسط استودیو

مادام ژولیت20 Aug 202500:26:52

🎧 اپیزود تازه رادیو تاسیان منتشر شد!


«من اینجام… ایستاده… ساکت… خیره به سایه‌هایی که از پشت پنجره رد می‌شن…

تو اونجایی، من اینجا… همین‌قدر نزدیک، اما میانمون یه دیوار نازکه؛

دیواری که نه صدا رو رد می‌کنه، نه نور رو…

فقط یه سایه ازم مونده پشت همون پنجره‌ای که دیگه رو به من باز نمی‌شه…

بگو… عطر کی نمی‌ذاره برگردی اینجا؟»

و این آغاز قصه‌ای‌ست پر از وهم، باران و پنجره‌هایی بسته؛ قصه‌ای از خاطرات ناتمام، قهوه‌های تلخ پاریسی، و شهری که خیابان‌هایش هیچ‌وقت به هم نمی‌رسند.

جایی که مادام ژولیت، در میان بیداری و رؤیا، به‌دنبال ردّی از خود در ذهن مردی غریبه می‌گردد.


🔊 این اپیزود حالا در تمام پلتفرم‌های پادگیر ایرانی و بین‌المللی در دسترسه.


✏️ نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری

🎙 گوینده: ساناز فلاح‌فرد

🎨 طراحی پوستر: فریما رئوفی

🎧 میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی

🌟 ناظر ضبط: علی ولیانی

✨ تهیه و تولید: استودیو نووُ

📻 پخش اختصاصی: رادیو تاسیان

هاشیموتو | +1805 Aug 202500:21:15

«توجه: این اپیزود دارای ادبیاتی آزاد و بزرگسالانه است و ممکن است شامل واژگانی باشد که برای افراد زیر ۱۵ سال مناسب نباشد. لطفاً در جمع‌های عمومی یا در حضور کودکان پخش نشود.»


اصغر شد یک افسانه، افسانه بزرگی از کسی که بدون هیچی با شصت سال قرض و بدهی و

بدبختی، تونست خودشو چنان بالا بکشه که خار بشه به چشم یاکوزا. و نسل های جوون از بعد از مرگ اصغر دو کله سعی کردن یا اسمشو روی بدنشون تتو کنن یا راه روش زندگی اصغر رو در پیش بگیرن. اصغر دو کله دیگه اصغر دو کله نبود، اصغر از اون روز به بعد برای اون محل اصغر هاشیموتوی کبیر بود.

اصغر واسه اون محل یک میراث بزرگ به جا گذاشت، اونم اینکه به همه فهموند که یاکوزا و هاشیموتو سراغ پولدارا نمیرن، سراغ ضعیفا میرن تا با ضعیف کشی قدرت بگیرن و رعب و وحشت ایجاد کنن. ضعیفا هم اینو باید بپذیرن و از همون اول همیشه آماده وایسن وسط رینگ ، بااینکه مطمنا تهش ناک اوت میشن؛ اما باید بازم تا تهش برن... نه اینکه بخوان ادای قوی هارو درارن، نه.... ضعیف و بدبختا اصلا اصلا حق انتخاب ندارن آخه ... 


نویسنده: امیرعلی مهاجری

گوینده: حسین سلیمی


مشاور و طراح پوستر: فریما رئوفی


تهیه و تولید توسط استودیو نووُ


پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


تابستان1404 / تهران

ُسقوط19 Jul 202500:15:32

سقوط 


ما عین دوتا چتربازیم... دوتا آدم که از اون بالا، از لب بوم دنیا، خودمونو پرت کردیم پایین تا یه سقوط آزاد واقعی رو تجربه کنیم... نه واسه هیجان، نه واسه فرار، فقط واسه لمس لحظه‌ای که توش آسمون عقب می‌ره و زمین نزدیک و نزدیکتر می‌شه، واسه دیدن اینکه وقتی همه‌چی از دست می‌ره، چی دستمون می‌مونه.

ما دوتاییم، وسط این آسمون بی‌مرز، توی یه خلأ معلق، که هوا از شدت سکوتش در گوشمون فریاد می‌زنه... و تو، همون‌جا، وسط اون طوفان بی‌صدا، پیدام می‌کنی. نه با صدا، نه با فریاد، فقط با یه نگاه که می‌فهمم تو هم پریدی... تو هم بی‌چتر پریدی...

و همون‌جا، دستم رو می‌گیری.



بصورت رسمی از تمامی پلتفرم‌های رسمی #پادکست منتشر شد.


🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 

👇👇👇

https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo


🎧در کست باکس آنلاین

ردپا04 Jul 202500:48:08

🎧 اپیزود جدید منتشر شد: ردپا


 ⁣

 یه جاهایی از زندگی هست که ردِ بعضی خاطره‌ها هیچ‌وقت پاک نمی‌شه.


 جاهایی که زمان جلو رفته، اما ما هنوز همون‌جاییم...


 تو خنده‌ای که دیگه نمیاد، تو بویی که فقط یه‌بار پیچید، تو حرفی که کاش زده می‌شد.


 تو این اپیزود، از آدم‌ها پرسیدم:


 کجای خاطرات گذشته گیر کردی؟


 و اونا با صداشون جواب دادن...


 🎙 گوش بده به «ردپا» — جایی که گذشته هنوز داره نفس می‌کشه.



✏️ایده پرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری


🎙گویندگان این اپیزود: پدرام شهرآبادی -رضا جعفرپور-رضا کریمیان-فرید حاجی-علی ولیانی-پارسا فلسفی-کیوان حسنی-محمدرضا اکرادی- مصطفی اسلامی- امیر زبرجد - امیرعلی مهاجری 

🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

🎛میکس و مسترینگ توسط محمدرضا اکرادی 

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

تولید این اپیزود با حمایت شنوتو


با تشکر از مهدیس غفاری خواه، عضو اتاق فکر رادیو تاسیان

نور و آن شهر ساحلی24 May 202600:24:13

گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه داره درد میکشه.. من تحمل اون دردو ندارم... من دوست ندارم بدنم نیمه جون باشه... یا حداقل اگر هست بی حس شم نفهمم.. چیزی بادم نیاد.. نبینم اون جای خالی رو...جسم نیمه جون عین یه دیواری میمونه که چندتا آجر از وسطش ریخته.. اگر این آجرا بیشتر و بیشتر بریزن و کم بشن یه روز خود دیوار یهو میریزه پایین... هم خودش خراب میشه هم میریزه رو سر رهگذاریی که دارن از اونجا رد میشن...

گفت: خیلی وقتا اون دزدایی که گفتی بر میگردن... با برگشتنشونم، دلتنگی ادم رفع میشه.. اون چیزیو هم که از وجودت برداشتن میذارن سر جاش..گفتم نه... خیلی وقتا حتی با برگشتن آدما هم چیزی درست نمیشه. خیلی وقتا ما دلتنگ آدما توو خاطراتیم و اون کسی که بودن، نه اون کسایی که الان برگشتن... 



رادیو تاسیان تقدیم می‌کند: «نور و آن شهر ساحلی»


تازه‌ترین اپیزود رادیو تاسیان با عنوان «نور و آن شهر ساحلی» منتشر شد. این اپیزود سفری است به اعماق زندگی، خاطرات شیرین، عشق‌های ماندگار و چشم‌اندازی به آینده‌ای روشن که می‌تواند چون نگارشی سینمایی، پایانی درخشان داشته باشد.

✨✨ 

عوامل اجرایی:

• نویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجری

• میکس و مسترینگ: استودیو نووُ

• خوانش تیتراژ: محمدرضا اکرادی

• طراحی پوستر: فریما رئوفی

بهار ۱۴۰۵/تهران

✨✨ 


مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا | فصل آخر25 Jun 202500:05:44

فصل ششم مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا بصورت رسمی از تمامی پلتفرم های رسمی پادکست منتشر شد...


من معامله را بین دو شیطان باخته بودم. تمام سال‌هایی که از زندگی سیاهی به دنیای تاریک‌تری پا گذاشتم تنها امید ادامه زندگی‌ام اینمنی بود که هنوز برای داشتنم می‌جنگید. من نیاز به یک قهرمانی داشتم تا بلکه روزی نجاتم دهد بی‌آنکه خودم برای رهایی از آن بردگی و اسارت کوچک‌ترین تلاشی انجام دهم.


🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید

👇👇👇

https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo


🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید

👇👇👇

‏https://castbox.fm/va/2810504


✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری

🎙گویندگان: ندا کریمی

🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


تولید این اپیزود با حمایت شنوتو

@tasiancast

مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا - فصل پنجم05 Jun 202500:11:02

من آموختم. آموختم به تنهای برای خویشتنم کافی بوده و عشق را نباید از انسان دیگری طلب کنم. همین‌که بتوانم ذات عشق را در وجود خویشتن پیدا کنم؛ یعنی رهایی از تمام رنج‌هایی که به‌خاطر تو به آن دچار گشته بودم. به‌راستی‌که آدمی چنان جذب اتفاقات بیرونی می‌شود که از بزرگ‌ترین ثروت دنیا یعنی درون خودش غافل می‌ماند. من عظمت تنهایی‌ام را یافته و تمام‌قد آن را به آغوش کشیدم. هرچه بیشتر این غار تاریک و بزرگ را می‌کاویدم کورسوی های نور بیشتری می‌افتم و این عجیب نیست؟ عجیب نیست که انسانی در تاریکی محض به نور وجودی دست پیدا کند؟ می‌دانم شاید باورش برای تو سخت باشد و یا حتی نخواهی بپذیری که دیگر اینمن عاشقی برای تو جانش را ندهد و یا تو حتی نتوانی برای ارضای حال روحی خویشتن او را هر بار با نادیده‌گرفتنت بیش از بیش مجنون سازی. تو بهانه بودی، بهانه زندگی برای تعلیم من. برای پی‌بردن به آنکه نباید با مصیبت‌ها جنگید، نباید برای آرام‌کردن رنج‌ها تقلا کرد؛ چراکه تنها دوای آن پذیرفتن و پیداکردن نشانه‌هایی است تا پیغام حوادث را درک نماییم.  










مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل چهارم25 May 202500:17:46
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل سوم10 May 202500:12:56
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل دوم30 Apr 202500:12:37

آه ناتالیای من، چه می‌دانستیم روزی خواهد آمد که زمین همان زمین باشد، لحظه همان لحظه باشد اما اینبار خالی از ما و خاطرات؟


آرزو می‌کنم زمان برگردد تا ثانیه ثانیه‌های آن روزهای شیرین را به اسارت بگیرم و اجازه ندهم که تبدیل به حسرت این روزهای تلخ آینده شوند.


ناتالیای من چه می‌شود تا باری دیگر زیر آن درخت کهن‌سال سیبی را به تو هدیه بدهم و تو اینبار آن را نزد خود نگه داری؟ هر دو به آسمان‌ها خیره شویم، من به چهره‌ات نگاه کنم و اینبار بگذارم چشمانت من را در جریان سیال زندگی غرق کنند و موهایت که با نسیم تابستان در هوا به رقص درآمده سایه‌ی وجودی من گردند.


با یکدیگر غرق چمنزارهایی شویم که از شادی به رقص آمده‌اند و به گذشتن دهقانی در دوردست‌ها خیره شویم و تنها نزاع ما نیز انتخاب نام فرزندان آینده‌مان باشد.


آه ناتالیای عزیزم دشت همان دشت است، درخت همان درخت، روز همان روز اما بی من، بی تو و عاری از خاطرات....  




✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری



🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی



🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی



✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ



📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان



📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان



تولید این اپیزود با حمایت شنوتو



مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا - فصل یکم17 Apr 202500:08:33
قایقی در مه01 Apr 202500:08:02

ویلی در سکوت ساحل مه‌آلود، میان خاطرات جولیا سرگردان بود. دریا آرام بود، اما چیزی درونش می‌جوشید؛ تصویری محو در میان مه، قایقی که آرام نزدیک می‌شد. آیا این بار جولیا برگشته بود یا فقط خیالی دیگر در ذهن خسته‌ی ویلی؟

یک روز، در میان مه غلیظ، قایقی کوچک از دور ظاهر می‌شود. درون آن، زنی با چهره‌ای آشنا نشسته است؛ آیا جولیا بازگشته یا این تنها گذشته است؟

ویلی با امید و تردید به قایق نزدیک می‌شود، اما گویی نیرویی نامرئی او را از رسیدن بازمی‌دارد. زن نگاهی پر از دلتنگی به او می‌اندازد، دستش را در آب فرو می‌برد، و آرام در میان مه محو می‌شود. ویلی بی‌حرکت به نقطه‌ای خیره می‌ماند که...


قایقی در مه


  • 📻بصورت رسمی از رادیو تاسیان منتشر شد

  • ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری 

  • 🎙گوینده: رضا کریمیان

  • 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

  • ✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ

  • 📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان

  • 🎛️طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان

  • 📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


خاطرات سال نو / آقا بزرگ16 Mar 202500:11:11

🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای فراموش‌نشدنی


🔹 "این‌جا خونه‌ی آقا بزرگه... خونه‌ای پر از خاطرات کودکی و قدیمی... خونه‌ای که این روزا خیلی خالی مونده، خیلی..."

"آقا بزرگ" فقط یک داستان نیست؛ یک قاب زنده از خنده‌های بلند، دروغ‌های مصلحتی، عشق‌های ساده، و حسرت‌هایی است که با گذر زمان سنگین‌تر می‌شوند.


اسپانسر این قسمت، شنوتو


📖 نوشته‌ی امیرعلی مهاجری

🎙 گویندگی رضا جعفرپور

🎧 میکس و تنظیم رضا کریمیان

🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی

🎬 تهیه و تولید: استودیو نوو

📻 پخش اختصاصی از رادیو تاسیان


یک روایت طنزآلود و در عین حال پر از احساس، از دورهمی‌های خانوادگی که در پس‌زمینه‌ی خنده‌ها، واقعیت‌های تلخ و شیرین زندگی را به تصویر می‌کشد.

© My Podcast Data · Projet indépendant · Données issues d'Apple & Spotify