Back
Explore every episode of the podcast https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
Dive into the complete episode list for https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی. Each episode is cataloged with detailed descriptions, making it easy to find and explore specific topics. Keep track of all episodes from your favorite podcast and never miss a moment of insightful content.
| Title | Pub. Date | Duration | |
|---|---|---|---|
| سلسله مباحث انسان شناسی 💖 علامه محمد تقی جعفری 💖 و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم ......... | 04 Mar 2022 | 05:34:06 | |
لحظه ها و دقایق بر همه دوستان مبارک💖 پست قبلی که با عنوان " بحران هویت " خدمت دوستان فرستادم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و دریافتم اشعار مولانا با بیان زیبای زنده یاد "علامه محمد تقی جعفری " همان سبکی و اهتزازی که در روح من ایجاد کرد ، دوستان هم چنین حسی را تجربه کرده اند ..... یاد این شعر زیبای سعدی افتادم که " از هزاران در یکی گیرد سماع ........" خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست انجام نیست کام هر جویندهای را آخریست عارفان را منتهای کام نیست از هزاران در یکی گیرد سماع زآن که هر کس محرم پیغام نیست آشنایان ره بدین معنی برند در سرای خاص، بار عام نیست تا نسوزد برنیاید بوی عود پخته داند کاین سخن با خام نیست هر کسی را نام معشوقی که هست میبرد، معشوق ما را نام نیست سرو را با جمله زیبایی که هست پیش اندام تو هیچ اندام نیست مستی از من پرس و شور عاشقی و آن کجا داند که درد آشام نیست باد صبح و خاک شیراز آتشیست هر که را در وی گرفت آرام نیست خواب بی هنگامت از ره میبرد ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست سعدیا چون بت شکستی خود مباش خود پرستی کمتر از اصنام نیست انگیزه ای شد تا در سالروز تولدم حدود صد ساعت آثار صوتی علامه جعفری و گردآوری کنم و در قالب یک اپیزود پادکست " رادیو شعر پارسی " به دوستان تشنه حقیقت در سراسر دنیا هدیه کنم تا در گریز از روزمرگی ها در مسیر رفت و آمد و ترافیک های میهمان ناخوانده این سرزمین بشنویم و بدانیم بغیر از تاجران دین فروش مصلحانی در تاریخ بوده اند که دین را از پنجره نگاه علامه محمد تقی جعفری نیوشیده و نوشانده اند 💖
| |||
| قسمت دوم سلسله مباحث فلسفی پیرامون انسان شناسی 💖 علامه محمد تقی جعفری 💖 جور دیگر باید دید | 12 Feb 2022 | 45:49:57 | |
لحظه ها و دقایق بر همه دوستان مبارک💖 پست قبلی که با عنوان " بحران هویت " خدمت دوستان فرستادم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و دریافتم اشعار مولانا با بیان زیبای زنده یاد "علامه محمد تقی جعفری " همان سبکی و اهتزازی که در روح من ایجاد کرد ، دوستان هم چنین حسی را تجربه کرده اند ..... یاد این شعر زیبای سعدی افتادم که " از هزاران در یکی گیرد سماع ........" خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست انجام نیست کام هر جویندهای را آخریست عارفان را منتهای کام نیست از هزاران در یکی گیرد سماع زآن که هر کس محرم پیغام نیست آشنایان ره بدین معنی برند در سرای خاص، بار عام نیست تا نسوزد برنیاید بوی عود پخته داند کاین سخن با خام نیست هر کسی را نام معشوقی که هست میبرد، معشوق ما را نام نیست سرو را با جمله زیبایی که هست پیش اندام تو هیچ اندام نیست مستی از من پرس و شور عاشقی و آن کجا داند که درد آشام نیست باد صبح و خاک شیراز آتشیست هر که را در وی گرفت آرام نیست خواب بی هنگامت از ره میبرد ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست سعدیا چون بت شکستی خود مباش خود پرستی کمتر از اصنام نیست انگیزه ای شد تا در سالروز تولدم حدود صد ساعت آثار صوتی علامه جعفری و گردآوری کنم و در قالب یک اپیزود پادکست " رادیو شعر پارسی " به دوستان تشنه حقیقت در سراسر دنیا هدیه کنم تا در گریز از روزمرگی ها در مسیر رفت و آمد و ترافیک های میهمان ناخوانده این سرزمین بشنویم و بدانیم بغیر از تاجران دین فروش مصلحانی در تاریخ بوده اند که دین را از پنجره نگاه علامه محمد تقی جعفری نیوشیده و نوشانده اند 💖
| |||
| آلبوم های تشنه توفان . گناه دریا . ابر و کوچه . بهار را باور کن 💖 فریدون مشیری با اجرای محمد مصدق | 06 Jun 2021 | 05:57:08 | |
خورشید از آن دور از آن قله ی پربرف
آغوش کند باز همه مهر همه ناز........
💖💖
آدرس سایت انجمن اهسا :
https://ehsacharity.ir/
صفحه اینستاگرام انجمن اهسا:
https://www.instagram.com/p/CFFilAvl34E/?igshid=1aejelxtkr97p
شماره کارت انجمن همیاران سلامت پرور البرز (اهسا)
6219-8610-1531-2845
💖💖 #اهسا#انجمن_همیاران_سلامت_پرور_البرز#توانیاب#cp#ngo#کمک_به_همنوع#فلج#کاردرمانز
| |||
| تو می روی و می ماند..💖 گلناز مصدق 💖 | 14 Jul 2020 | 00:01:18 | |
تو می روی
و می ماند
روی گردنم جای کبودی ها
خراش زخم های رفتنت در تنم
سوزش لب هام از داغی بوسه هات
تو می روی و می ماند
درد یک جنین مرده
یک لخته خون منعقد شده
می مانند نطفه های خونین
در جریان رگ هام
تو می روی و می ماند
تصور خاطرات مبهم و دردناک
تصور تصاویر همخوابگیم با تو
در زمان های مرده و ترسناک
یاد نگاه های نگرانت
گرسنگی چشمانت
تو می روی و می ماند
یک درد بی عبور در نفس هام
در خس خس سینه هام از سیگار های مدامت
می ماند از تو طمع لب هایت در دهانم
پاک نمیشود
خاطره ی روزی از آن خواب ها
می ماند تا ابد در من ته مانده ی این شعرها
گلناز م
| |||
| راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد 💖 #فریدون _مشیری💖 امیر نجفی | 09 Jul 2020 | 00:01:25 | |
راست می گفتند
همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
زمانی که از دست می رفت
و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت
چشم می گشودم همه رفته بودند
مثل "بامدادی" که گذشت
و دیر فهمیدم که دیگر شب است
" بامداد" رفت
رفت تا تنهایی ماه را حس کنی
شکیبایی درخت را
و استواری کوه را
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
به حس لهجه "بامداد "و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت
"من درد مشترکم "مرا فریاد کن.
#رادیو_شعر_پارسی#سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #نیما_یوشیج#حسین_منزوی #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو#نریشن
| |||
| ای برگذشته زِ ملموس! ای داستانی! ارث اساطیریِ لیلیِ باستانی! 💖#حسین_منزوی💖 محمد مصدق | 09 Jul 2020 | 00:02:52 | |
ای برگذشته زِ ملموس! ای داستانی!
ارث اساطیریِ لیلیِ باستانی!
تو جذبهٔ استحالت، تو شورِ رسیدن
که رودها را به دریا شدن می کشانی
تو شوقِ پروانگی، آرزویِ رهایی
که پیلهٔ اختناقِ مرا می درانی
معشوقی از تیرهِٔ مُنقرض گشتهِٔ گُل
با روحی از سبزه در هیأتِ ارغوانی
تعبیرِ بیتی بلند از غزل هایِ«حافظ»
تصویرِ نقشی بدیع از تصاویرِ«مانی»
لحن همایونی تو حریرِ نوازش
دستِ پرستارِ تو، مخمل مهربانی
ای چون اُفُق مشترک در میانِ دو جوهر!
ای طُرفهِٔ هم زمینی و هم آسمانی!
لبخندِ دل چسبِ شیرینت آمیزه ای پاک
از شیطنت های طفلی و خوابِ جوانی
ای معنیِ خواستن تا به اندازهٔ اوج
گسترده نامِ تو با عشق تا بی زمانی
فصلِ تنت بر ورق هایِ سرخِ مُعطّر
رنگین ترین فصلِ مجموعهٔ زندگانی
فصلی که می خواهی اش بعدِ هر بار خواندن
بی حسِّ تکرار، یک بارِ دیگر بخوانی#رادیو_شعر_پارسی#سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #نیما_یوشیج#حسین_منزوی #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو#نریشن
| |||
| نخفته ایم که شب بُگذرد، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند 💖 #حسین_ منزوی 💖 محمد مصدق | 07 Jul 2020 | 00:02:07 | |
نخفته ایم که شب بُگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفته ایم که تا صُبحِ شاعرانهِٔ ما
زِ ره رسیده و همراهِ عشق، در بزند
نسیم، بویِ تو را می برد به همرهِ خود
که با غرور، به گُل هایِ باغ، سر بزند
شب از تبِ تو و من سوخت، وصلمان، آبی
مگر به آتشِ تن هایِ شعله ور بزند
تمامِ روز که دور از توام، چه خواهم کرد؟
هوایِ بستر و بالینم، ار به سر بزند
جو در کنارِ منی، کفرِ نعمت است، ای دوست!
دو دیده ام، مُژه بر هم، دمی اگر بزند
دلاورانه به رزمِ شبانه، مرد آن است
که بر هدف بزند تیر و تا به پر بزند
بپوش پنجره را ای برهنه، می ترسم،
که چشمِ شورِ ستاره، تو را نظر بزند
غزل برایِ لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم، عاشقانه تر بزند#حسین_منزوی
| |||
| این شعر را برای تو میگویم در یک غروب تشنهی تابستان در امتداد این ره شوم آغاز 💖 فروغ 💖 امیر نجفی | 07 Jul 2020 | 00:03:37 | |
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهی تابستان
در امتداد این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
این آخرین ترانه لالاییست
در پای گاهوارهی خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
بگذار سایهی من سرگردان
از سایهی تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازک و سردم را
آن داغ ننگ خورده که میخندید
بر طعنههای بیهده، من بودم
گفتم: که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که "زن" بودم
چشمان بیگناه تو چون لغزد
بر این کتاب درهم بی آغاز
عصیان ریشه دار زمانها را
بینی شگفته در دل هر آواز
اینجا ستارهها همه خاموشند
اینجا فرشتهها همه گریانند
اینجا شکوفههای گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمیبینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز
چشمان من ز دانهی شبنمها
رفتم ز خود که پرده در اندازم
از چهرپاک حضرت مریمها
بگسستهام ز ساحل خوشنامی
در سینهام ستارهی طوفانست
پروازگاه شعلهی خشم من
دردا،فضای تیرهی زندانست
من تکیه داده ام بدری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازک و سردم را
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو ، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست
روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانهی دردآلود
جویی مرا درون سخنهایم
گویی بخود که مادر من او بود
#فروغ_ فرخزاد 💖 خوانش#امیر_ نجفی
| |||
| چشمهایت؛ در نبردِ خیروشر،پیروزِ همواره ست. با سیاهش با سپیدش 💖شعر و صدا #امیر _نجفی | 07 Jul 2020 | 00:01:11 | |
چشمهایت؛
در نبردِ خیروشر،پیروزِ همواره ست.
با سیاهش
با سپیدش
عرصه ی شطرنجِ قلبم را،
خط به خط، در خون فرو برده ست.
یا لبت؛ ٱن تنگنایِ های و هویِ عشق
ترش و شیرین می کند این کامرانی را،
زیر و بم ٱوازِ مرغِ ٱسمانی را،
در قفس محبوس می سازد.
ٱنکه می گوید نمی بوید!
ٱنکه می بوید نمی گوید!
این همان تکرارِ شیرین است؛
عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق
#امیر_نجفی
| |||
| به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد 💖فروغ فرخزاد💖با صدای نیکی کریمی | 04 Jul 2020 | 00:03:00 | |
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر میکردند
به دستههای کلاغان
که عطر مزرعههای شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آئینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز میانباشت، سلامی دوباره خواهم داد
میآیم، میآیم، میآیم
با گیسویم: ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهام: تجربههای غلیظ تاریکی
با بوتهها که چیدهام از بیشههای آنسوی دیوار
میآیم، میآیم، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه به آنها که دوست میدارند
و دختری که هنوز آنجا،
در آستانهٔ پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد
| |||
| بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره 💖 فریدون مشیری 💖 محمد مهدی دهقانی | 03 Jul 2020 | 00:03:19 | |
بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظهای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
| |||
| غزلیات سلطان غزل زنده یاد حسین منزوی 💖 ۱۶ اردیبهشت سالروز آسمانی شدن استاد گرامی باد 💖 محمد مصدق | 23 May 2021 | 13:21:06 | |
او که بیشتر بهعنوان شاعری غزلسرا شناخته شده است، در سرودن شعر نیمایی، شعر سپید و ترانه هم تبحر داشت. نقش منزوی، در زنده کردن غزل معاصر، چشمگیر ارزیابی شدهاست و حتی بعضی از منتقدان کار او را انقلابی در غزل امروز میدانند و آن را با کاری که نیما در تحول شعر فارسی کرد، مقایسه کردهاند.[۳] وی در ترانه سرایی نیز توانا بود و آلبوم نسیما به خوانندگی علیرضا افتخاری از سرودههای اوست. بسیاری از غزلهای او توسط خوانندگان مشهوری نظیر: علیرضا افتخاری، کوروش یغمائی، همایون شجریان، داریوش اقبالی، محمد نوری و … خوانده شدهاست . 💖 برای شنیدن بقیه آلبوم صوتی "رادیو شعر پارسی را " در گوگل یا کست باکس جستجو کنید آدرس کانال تلگرام : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh #پادکست_رادیو_شعر_پارسی#محمد_مصدق#رضا_ییربادیان #زهرا_ محمودی #سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج#نریشن #نیما_یوشیج#حسین_منزوی#سعدی#حافظ#کلیات_شمس#مولانا#افشین_یدالهی#سایه#هوشنگ_ابتهاج#مهدی_اخوان_ثالث #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو
| |||
| باران وقتی که از یک چتر آویخته میچکد ب💖 مفتون امینی 💖 امیر نجفی 💖 | 03 Jul 2020 | 00:01:24 | |
باران
وقتی که از یک چتر آویخته میچکد
باران
وقتی که از یک زنگ به صدا درآمده میچکد
یا از یک قفل بسته
باران
وقتی که از شادی یک دهقان میچکد
یا از شتاب یک مهمان
یا حتی
وقتی که از یک علامت تعجب«!» در هر حال
قطراتی از خود را بر کاغذ سپیدی میپراکند
که من
روی آن شعری خواهم نوشت
و شگفت آن که
اینجا
قطره ی زودتر افتاده دیرتر میخشکد
و آن که
در جایی
پایینتر از همه چکیده است
زیباتر نقطهای است
برای پایان یک شعر...
مفتون امینی
| |||
| پُر کن پیاله را کاین آب آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد 💖 فریدون مشیری 💖 امیر نجفی | 03 Jul 2020 | 00:01:50 | |
پُر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که : آب آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر کن پیاله را
فریدون مشیری
| |||
| چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟ که سال ها نچشیده است ، طعم باران را 💖 حسین منزوی 💖 امیر نجفی | 03 Jul 2020 | 00:02:37 | |
چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟
که سال ها نچشیده است ، طعم باران را
گمان مبر که چراغان کنند ، دیگر بار
شکفته ها تن عریان شاخساران را
و یا ز روی چمن بسترد دو باره نسیم
غبار خستگی روز و روزگاران را
درخت های کهن ساقه ، ساقه دار شوند
به دار کرده بر اینان تن هزاران را
غبار مرگ به رگ های باغ خشکانید
زلال ِ جاری ِ آواز ِ جویباران را
نگاه کن گل من ! باغبان ِ باغت را
و شانه هایش آن رُستگاه ماران را
گرفتم این که شکفتی و بارور گشتی
چگونه می بری از یاد داغ ِ یاران را ؟
درخت ِ کوچک من ! ای درخت ِ کوچک من !
صبور باش و فراموش کن بهاران را
به خیره گوش مخوابان ، از این سوی دیوار
صلای سُمّ سمندان ِ شهسواران را
سوار ِ سبز ِ تو هرگز نخواهد آمد ، آه !
به خیره خیره مبر رنج انتظاران را !
حسین منزوی
| |||
| من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ احساس می کنم 💖 شاملو 💖 امیر نجفی | 03 Jul 2020 | 00:01:32 | |
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد!
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس!
احساس می کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
احمد شاملو
| |||
| من قصر آرامشم را در پشت دیوار بلند شب ساخته ام 💖 مسعود فرد منش | 02 Jul 2020 | 00:03:35 | |
من قصر آرامشم را در پشت دیوار بلند شب ساخته ام 💖 مسعود فرد منش
| |||
| دلنوشته | 02 Jul 2020 | 00:04:50 | |
نگارش و صدا بی نام
| |||
| خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در 💖 شهریار 💖 آذر پژوهش | 30 Jun 2020 | 00:21:10 | |
خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم
خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی
گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم
خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد
خدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم
پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچند
به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم
خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد
چه جای من که از سردی و خاموشی ز مستانم
سه تار مطرب شوقم گسسته سیم جانسوزم
شبان وادی عشقم شکسته نای نالانم
نه جامی کو دمد در آتش افسرده جان من
نه دودی کو برآید از سر شوریده سامانم
شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وی
به اشک توبه خوش کردم که می بارد به دامانم
گره شد در گلویم ناله جای سیم هم خالی
که من واخواندن این پنجه پیچیده نتوانم
کجا یار و دیاری ماند از بی مهری ایام
که تا آهی برد سوز و گداز من به یارانم
سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش
شب پائیز تبریز است در باغ گلستانم
گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازی
من از بازی این چرخ فلک سر در گریبانم
به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصل
به چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانم
چه دریایی چه طوفانی که من در پیچ و تاب آن
به زورقهای صاحب کشته سرگشته می مانم
ازین شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگین
چه می گویم نمی فهمم چه می خواهم نمی دانم
به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان
من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم
کجا تا گویدم برچین و تا کی گویدم برخیز
به خوان اشک چشم و خون دل عمریست مهمانم
فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم
💖 عبدالوهاب شهیدی
| |||
| ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها من یكـرنگ بیزارم، ... 💖 معینی کرمانشاهی 💖 امیر نجفی | 30 Jun 2020 | 00:01:11 | |
ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها
من یكـرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازی ها
زرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت
رفیقان را زپا افكندن و گـردن فرازی ها
تو چون كركس، به مشتی استخوان دلبستگی داری
بنازم همت والای بـاز و بی نیازی ها
به میدانی كه می بنـدند پای شهسـواران را
تو طفل هرزه پو، باید كنی این تركتازی ها
تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غیـر از این حاصل
من و از كس بریدنها، تو و ناكس نوازی ها
رحیم معینی کرمانشاهی
| |||
| گزیده۴۲۵غزل از کلیات شمس مولانا💖عبدالکریم سروش💖سفر کردم به هر شهری دویدم/ چو شهر عشق من شهری ندیدم | 19 May 2021 | 17:52:59 | |
برای شنیدن بقیه آلبوم صوتی "رادیو شعر پارسی را " در گوگل یا کست باکس جستجو کنید آدرس کانال تلگرام : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh #پادکست_رادیو_شعر_پارسی#رضا_ییربادیان #زهرا_ محمودی #سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج#نریشن #نیما_یوشیج#حسین_منزوی#سعدی#حافظ#کلیات_شمس#مولانا#افشین_یدالهی#سایه#هوشنگ_ابتهاج#مهدی_اخوان_ثالث #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو
| |||
| روزی که امد نارنج ها کال بودند دست به دست افتاب قد می کشید 💖 شعر و صدا زهره کوچکیان | 30 Jun 2020 | 00:01:00 | |
روزی که امد
نارنج ها کال بودند
دست به دست افتاب قد می کشید
از شهر پل ها می امد
فرزند ابراهیم وساره شد
زیر گوشم نوشت
جنازه ام را زیر صنوبری خاک کن
که مدام جوانه می زند
روی تپه
مشرف به اتاق
شاید این بار
زنگ ها برای هاجر به صدا دراید
واسماعیل خواب چاقو از سر بیرون کند
روزی که رفت
داووی های سفید
رویای چهارشنبه داشتند
برای سرزمینی
که ماه وسالش یلدا بود
| |||
| آه اگر آزادی سرودی میخواند کوچک همچون گلوگاهِ پرنده یی 💖 احمد شاملو 💖 مدرس زاده | 27 Jun 2020 | 00:02:18 | |
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده یی،
هیچکجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند.
سالیانِ بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی ست
که حضورِ انسان
آبادانی ست.
همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعرهیی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده، ــ
غیابِ بزرگ چنین بود
سرگذشتِ ویرانه چنین بود.
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوگاهِ یکی پرنده!
دیِ ۱۳۵۵
شاعر احمد شاملو
گوینده مدرس زاده
| |||
| برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست 💖 سیمین بهبهانی 💖 مدرس زاده | 27 Jun 2020 | 00:03:36 | |
برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه ِ آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گـُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست
شاعر سیمین بهبهانی
دکلمه مدرس زاده
| |||
| در خواب نازی دیدمت شهزاده ی زرین کمر از راه دوری آمدی با صد سپاه و .. 💖 فرحناز هرندی 💖 مدرس زاده | 27 Jun 2020 | 00:02:40 | |
در خواب نازی دیدمت
شهزاده ی زرین کمر
از راه دوری آمدی
با صد سپاه و سیم و زر
با چند مژه از چشم ناز
راه دلت جارو زدم
زیبا، به رسم عاشقی
با پای دل زانو زدم
خیمه بر احساسم زدی
شیرین ترین در باورم
صدها ستونِ عاشقی
بر بیستونِ پیکرم
قصری بنا شد در دلم
زرینُ و رنگینُ وبلور
گفتی عروس قصه شو
مستانهُ و ناز و صبور!
بیدار ز خوابِ ناز.. من.
شهزاده بودی، در بَرَم
در بیکرانِ قصرِ دل
تاراجِ دل… تاج سرم
عمری صبورِ خلوتت
شهزاده ی زرین کمر
همپا ترین دررقصِ عشق
هر صبحُ و هر شامُ و سحر
شاعر فرحناز هرندی صبور
دکلمه مدرس زاده
| |||
| تو کجای بهانه های منی بوسه ای از لبت نمی چینم بیت تا بیت پیش من هستی 💖 امیر نوروزی 💖 طوبی پردیس | 27 Jun 2020 | 00:02:04 | |
تو کجای بهانه های منی
بوسه ای از لبت نمی چینم
بیت تا بیت پیش من هستی
می سرایم تو را نمی بینم
تو کجای بهانه های منی
راز این قصه را نپرسیدم
خواب های مرا قدم نزدی
دستهای تو را نبوسیدم
تو کجای بهانه های منی
واژه ها را ستاره می چینی
ماه را تکه تکه می کنی و
توی برکه، دوباره می چینی
تو کجای بهانه های منی
عشق را در کجا صدا کردی
نقطه چین کدام قافیه ای
که غزل را به رقص آوردی
نقطه چین بهانه های منی
پشت این پلکهام، پنهانی
جای جای دلم شکوفه زدی
دوستت دارم و نمی دانی
شاعر امیر نوروزی
دکلمه طوبی پردیس
میکس سایت دکلمه
| |||
| ساعت دو شب است که با چشم بی رمق چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق 💖 نجمه زارع 💖 هستی غلامی | 27 Jun 2020 | 00:01:11 | |
ساعت دو شب است که با چشم بی رمق
چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق
چیزی که سالهاست تو آنرا نگفته ای
جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق
هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی...
هر وقت می نشست به پیشانی ات عرق...
من با زبان شاعری ام حرف می زنم
با این ردیف و قافیه های اَجَق وَجَق
این بار اززبان غزل کاش بشنوی
دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق
من رفتنی شدم، تو زبان باز کرده ای
آن هم فقط همین که: برو در پناه حق!
زنده یادنجمه زارع
| |||
| ✍️شهرام اقبالزاده 🖊صمد بهرنگی به مناسبت دوم تیر ماه، زادروز صمد بهرنگی 💖 صدا زهره کوچکیان | 27 Jun 2020 | 00:03:54 | |
✍️شهرام اقبالزاده
🖊صمد بهرنگی در آزمون تاریخ
به مناسبت دوم تیر ماه، زادروز صمد بهرنگی
✅ «همه ما ماهی سیاه کوچولو هستیم.» توران میرهادی
شاید این سخن فرهنگبانوی ایران، توران میرهادی پارادوکسکال بهنظر برسد؛ بانویی را که تمام عمر به کار گروهی و فعالیت فرهنگی و مدنی با بهرهگیری از خرد جمعی مشغول بوده، با ماهی سیاه کوچولوِ تکرو چه کار؟
@sokhanranihaa
✅ بهنظر میرسد سرآغاز مدرنیته برمیگردد به تتبعات و یا جستارهای میشل مونتنی که مینوشت، «من وقتی از خودم مینویسم از انسان نوعی سخن میگويم.» یا من اندیشنده دکارت که در پی شک علمی خود میگوید، «میاندیشم پس هستم.» آیا اهمیت این سخنان تنها منحصر به برجستهكردن ذهن فردی در عالمي انتزاعي بهعنوان فاعل شناسا است؟ کانت هم در مقاله «روشنگری چیست؟» روشنگری را به بلوغ عقلی گره میزند، یعنی انسانی که مستقل میاندیشد و در بیان اندیشهاش دلیر است.
✅ آیا منظور از این سخن فرد منفک از جامعه و جهان است؟ آشکار است که کانت هم از انسان نوعی سخن میگوید که میخواهد بیاتکا به هيچ مرجع خارجی با عقل نقاد خود از زیر بار صغارت خارج شود. این سوژه اندیشنده یا عقل نقاد در اندیشه هگل و مارکس به عقل تاریخی کلنگر و دیالکتیکی بدل ميشود.
✅ مهم نیست که صمد در آن دوره و سنوسال چقدر فلسفه یا تاریخ خوانده، مهم این است که انباشت آگاهی او در شهودی هنری در شخصیت داستانی او بهصورت جهشی در «ماهی سیاه کوچولو» نمود پیدا میکند. شخصیتی کنجکاو که ابتدا شک میکند و با ذهن پرسشگر خود و برخورد نقادانه میخواهد ببیند آخر جویبار کجاست؟ و وقتی با پاسخهای همیشگی و کلیشهای روبهرو میشود، به تعبیر و تفسیر سخنان بزرگترها بسنده نمیکند و جسورانه دست به عمل میزند و مرجعیت آنها را به چالش میکشد و نفی ميكند.
✅ بیانصافی و حتی غیرعلمی است که آثار او را به سطح بیانيههای سیاسی یا آثاری ایدئولوژیک فرو بکاهیم و ارزش ادبی و نقش تاریخی او را در نگاه به کودک و درک کمابیش درستش از اهمیت دوران کودکی و ادبیات کودک، نادیده انگاریم. این ستمی است که بر وی از دو سو صورت گرفته است؛ گاه از چپ، بهنام همدلی و همفکری با او، همچون نقد منوچهر هزارخانی، که داستان زیبا و گیرای «ماهی سیاه کوچولو» را تا حد مانیفست جنبش چریکی پایین آورد و جنبه کودکانگی و ادبی آن را یکسره نادیده گرفت؛ و گاه از آن طرف نگرشی که صمد را بهعنوان فردی کافر و مرتد اعلام کرد. نمونه آن نقدهای رضا رهگذر است. باری، نگاهی به استقبال گسترده از «ماهی سیاه کوچولو»، پس از گذشت حدود نيمقرن (و البته دیگر آثار وی) و برگزیدهشدن ترجمه اخیر انگلیسی م.س.ک بهعنوان بهترین اثر خارجی ادبیات کودک در انگلستان، فارغ از بحث و جدلهای سیاسی، خود بهترین گواه ارزش ادبی کار صمد است.
🆑کانال سخنرانی ها
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @cheshmandaz_iran
🌹
| |||
| ارزشش دارد مرارت ها ببیند این تنم تا زند او حلقه دست خویش را بر گردنم 💖 شعر و صدا علی اکبر ثقفی | 27 Jun 2020 | 00:01:28 | |
ارزشش دارد مرارت ها ببیند این تنم
تا زند او حلقه دست خویش را بر گردنم
گِل لگد خواهد که تا خشتی از او حاصل شود
ضربه ها باید که تا شمشیر گردد آهنم
بر تن بی جان من خواهی کِشی آتش بکِش
نیست باکی تا بسوزانی به آنی خرمنم
می زنم تن را به هر کنجی که آرامم کند
یک نظر دیدم چنین از دست رفته دامنم
قصه ی ما ماجرای یوسف و دلداده نیست
میخ در داند چه آمد بر سر پیراهنم
بی خبر از حال مجنون را بگو تا بشنود
بشنود احوال مجنون را میان شیونم
می نویسم در میان دفتر اشعار خود
بیت آخر را که بنویسند روی مدفنم
عشق بازی خانه ی ویرانه ام آباد کرد
می روم آرام گیرم زیر خاک میهنم
| |||
| بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب، که باغ ها همه بیدار و بارور گردند ، 💖 شفیعی کد کنی 💖 امیر نجفی | 26 Jun 2020 | 00:02:21 | |
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
ز خشک سال چه ترسی!
ـ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ...
در این زمانه ی عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی، که بخواند؟
تو می روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن کرانه، ببین:
بهار آمده،
از سیم خادار، گذشته.
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاری ست.
هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.
زمین تهی ست ز رندان،
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
"حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی"
محمدرضا شفیعی کدکنی 💖 خوانش امیر نجفی
| |||
| دزدکی دیدم تو را از درز در دیوارها بعد آن نفرین نمودم چشم خود را بارها 💖 شعر و صدا علی اکبر ثقفی | 26 Jun 2020 | 00:01:05 | |
دزدکی دیدم تو را از درز در دیوارها
بعد آن نفرین نمودم چشم خود را بارها
چشم دیدی می زند، گاهی ز خاطر می برد
وای بر دل در میان موجی از افکارها
دیدنت می ارزد ای جان، هر خیالی شد که شد
غرقه ی دریا ندارد ترس آب انبارها
هر که شور عشق دار پیله از تن بگسلد
عشق یعنی پر کشیدن از حصار تارها
تیر دشمن بر تن آید، بهتر از پنهان شدن
بهتر از پنهان شدن در تو به توی غارها
دزدکی بار دگر می بینمت از درز در
می کشم ناز نگاهت را روی دیوارها
| |||
| تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کر | 26 Jun 2020 | 00:02:49 | |
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
…
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
شاعر کاظم بهمنی
دکلمه علی تنها
سایت دکلمه
| |||
| هر گوشهی این جهان تو را میجویم در اوج سکوتم ... 💖 اردلان سرافراز 💖 بهمن جعفری | 26 Jun 2020 | 00:03:38 | |
0
هر گوشهی این جهان تو را میجویم
در اوج سکوتم تو را میگویم
ای جان جهان و جانم از تو سرشار
دست از طلب تو من مگر میشویم
هر لحظه باتو بودن، یک شعر ناتمامه
خاموشی تو دریا، دریایی از کلامه
دیدار تو غزلساز، دست تو زخمهی ساز
چشم تو شهر آواز، دریچهای به پرواز
راز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیست
وقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیست
وقتی که پاسخ عشق، درگیر پیچ و تابه
بیآنکه من بپرسم دیدار تو جوابه
با دست هر نوازش صد حرف تازه داری
تصویر روشن عشق در قاب روزگاری
با تو بهانهای هست، آبی و دانهای هست
از هر کجای بنبست راهی به خانهای هست
راز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیست
وقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیست
ما بینیاز گفتن، بیگفتن و شنیدن
در حال گفت و گوییم در لحظههای دیدن
تو با دل صبورت در ماندن و عبورت
با من به گفت و گویی در غیبت حضورت
اردلان سرفراز
| |||
| آرام باش ودرپسِ زمستان بهاری دیگررا زمزمه کن،، دشتهای سرسبز را ، 💖 نسرین جهاندیده 💖 هلن محمدنیا | 25 Jun 2020 | 00:02:48 | |
آرام باش ودرپسِ زمستان بهاری دیگررا زمزمه کن،،
دشتهای سرسبز را فریاد کن ، خورشید تن طلایی را بیدار کن
به گیسوی بهار چنگی بزن وبا واژه های خوشبو فضاراعطر آگین ساز
تا پروانه ها در هوای بی ریایی به رقص در آیند وبا بالهای ظریف خود شعله ی بی فروغ
شمع را خاموش کنند ومستانه به سوی گل پرواز کنند واز شهد شکوفه های گیلاس سیراب شوند…..
شاعر نسرین جهاندیده
دکلمه هلن محمدنیا سایت دکلمه
| |||
| در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت باور نمی کردم، به آسانی دلم رفت ! 💖 کاظم بهمنی 💖 سعید مظلومی | 25 Jun 2020 | 00:02:37 | |
در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت
باور نمی کردم، به آسانی دلم رفت !
از هم سراغش را رفیقان می گرفتند
در وا شد و آمد به مهمانی… دلم رفت !
رفتم کنارش… صحبتم یادم نیامد
پرسید شعرت را نمی خوانی؟؟ دلم رفت !
مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت
مانند یک طفل دبستانی دلم رفت …
من از دیار منزوی، او اهل فردوس
یک سیب و یک چاقوی زنجانی… دلم رفت
ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد
زلفش که آمد روی پیشانی دلم رفت
ای کاش من اصلا نمی رفتم کنارش
اما چه سود از این پشیمانی!؟ دلم رفت
دیگر دلم _ رخت سفیدم _ نیست در بند
دیروز طوفان شد، چه طوفانی! دلم رفت !
شاعر کاظم بهمنی
دکلمه و میکس سعید مظلومی
سایت دکلمه
| |||
| آسوده دلان را غم شوریده سران نیست این طایفه را غصه ی رنج دگران 💖 معینی کرمانشاهی 💖 فرح علی بابایی | 25 Jun 2020 | 00:02:07 | |
آسوده دلان را غم شوریده سران نیست
این طایفه را غصه ی رنج دگران نیست
راز دل ما پیش کسی باز مگوئید
هر بی بصری با خبر از بی خبران نیست
غافل منشینید ز تیمار دل ریش
این شیوه پسندیده صاحب نظران نیست
ای همسفران باری اگر هست ببندید
این خانه اقامتگه ما رهگذران نیست
ما خسته دلان از بر احباب چو رفتیم
چشمی ز پی قافله ی ما نگران نیست
ای بی ثمران سروشما سبز بماند
مقبول بجز سرکشی بی هنران نیست
در بزم هنر اهل سیاست چه نشینند
میخانه دگر جایگه فتنه گران نیست
شاعر استاد رحیم معینی کرمانشاهی
دکلمه فرح علی بابایی
سایت دکلمه
| |||
| گپ دل واز نکرده سر زونم ماسست خنده تهل اوبی و منجای دهونم ماسست 💖 هادی قنبری 💖 مریم بختیاری | 25 Jun 2020 | 00:02:35 | |
گپ دل واز نکرده سر زونم ماسست
خنده تهل اوبی و منجای دهونم ماسست
چال کردم خومه من سینه ی چم زیدهٔ خم
آرمونا نه به بارم، منه جونم ماسست
به کله بیدم و مندیر ، شکالم که رسید
تیر لسم اوبی و من لیلِ پرونم ماسست
تهله که حرف نَورجانه بریزی منه خوت
چی کُرو سر جییرم داغ گرونم ماسست
هُلمر اوبی چمتِ کُلمه بلیطی سرِ چل
چاله کور اوبی و تش زیر بهونم ماسست
بهلم ای دا به غریوی برم و کُه بگرم
ششپرِ گویلِ خوم، پشت دوشونم ماسست
شاعر دکتر هادی قنبری
دکلمه مریم بختیاری
سایت دکلمه
| |||
| برای رفتنم یک دست لباس ساده کافیست و یک جاده کمی هم پیش پا افتاده کا💖 علی قهرمانی💖افسون غفائی | 25 Jun 2020 | 00:04:30 | |
برای رفتنم یک دست لباس ساده کافیست
و یک جاده کمی هم پیش پا افتاده کافیست
سفر چیز زیادی هم نمی خواهد به قرآن
فقط یک مونس و یک همدم آماده کافیست
برای کسب خوشبختی پی عاقل نباشید
حضور یکنفر دیوانه ی دلداده کافیست
هزاران لشکر از موی نگارم حی و حاضر
وجود دست من در نقش یک فرمانده کافیست
عجب از آنکه با سختی برفته حج عمره
برای وصل ایزد یک وجب سجاده کافیست
درِ این خانه را باید ببندم روی غصه
در این خانه ورود لشکر ناخوانده کافیست
خدا رحمت کند مادر بزرگم را که می گفت
برای درد بی درمان فقط جوشانده کافیست!
شاعر علی قهرمانی
دکلمه افسون غفائی
میکس آرمان ازل
| |||
| چه نشستی ؟ صدای پای خزان دارد از توی باغ می آید وز فرازِ ...💖 محمد پازوکی 💖 علی اصغر معراجی | 25 Jun 2020 | 00:05:03 | |
چه نشستی ؟ صدای پای خزان
دارد از توی باغ می آید
وز فرازِ درخت های چنار
باز بانگِ کلاغ می آید
باد هم ماهرانه می چرخد
روی سرپنجه مثلِ رقصنده
گاه مانند مار می پیچد
گِردِ این شاخه های درمانده
برگ ها راهی زمین شده اند
مثل مجنون که راهیِ صحراست
مثلِ فتح المبین که رمز تک اش
بعدِ نام خدا , یا زهراست
شاخه هایی که تا همین دیروز
دورشان برگ سبز می رویید
در جنون خزان گرفتارند
زیرِ شلاقِ باد , بی تردید
ابرها طبل جنگ میکوبند
آذرخش از نگاهشان جاریست
چشمِ خیسِ تمامِ پنجره ها
باز در فکرِ آبرو داریست
برگریزان شده بیا و ببین
کربلای چهار تکراریست
گرچه مهر و هنوز دی نشده
کارِ این فصل هم تبهکاریست
آسمان گریه میکند شب و روز
روی جغرافیای خسته ی من
توی ام الرصاص جا مانده
پاره های دلِ شکسته ی من
برگ ها در خزان دانایی
پیشِ چشمانِ ما مچاله شدند
باغ از این فاجعه غضب آلود
باد از این اتفاق , ثروتمند
فصل , فصلِ انار و دلتنگی ست
دارم از مهر خاطری مبهم
هیچکس قصد آن ندارد تا
ذره ای بر دلم نهد مرهم
برگ ها راهیِ زمین شده و
لِه شده زیر پای رهگذران
یا تو گویی که دست باد , مدام
میزند بر وجودشان چوگان
کاش باران همیشه می بارید
آنقدر تا بشوید این غم را
یا که کابوس باشد این پاییز
تا نبینم دوباره ماتم را
شاعر محمد پازوکی
دکلمه علی اصغر معراجی
| |||
| چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر یعنی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر 💖 صالح دروند 💖 هستی غلامی | 25 Jun 2020 | 00:01:31 | |
چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر
یعنی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر
سرد است، نبض ساعتم آهسته می زند
هر لحظه حال عقربه هایم مریض تر
من رفته ام! و در کلمات تو نیستم
تو رفته رفته در کلماتم عزیزتر...
چندی ست جمله های تو را فکر می کنم
تا طعم طعنه های تو را تند و تیزتر...؛
دیوانه نیستم! ولی این کار ساده ایست-
تا از کنایه های شما مستفیض تر...
ای دانه های تلخ زمان در تو حل شده!
فنجان چشم های مرا هی نریز تر
در مرگ من تو سرد و کفن پوش می رسی
نرم و سفید ، توی لباسی تمیزتر
این بیت را به قصد وصیت نوشته ام؛
قبر مرا برای تو قدری عریض تر...
صالح دروند
| |||
| بگذار سکوت چهارفصل بشکند... نسیم عید بوزد به اتاقهای در بسته .....برود لای پیرهنم 💖 زهره کوچکیان | 03 May 2021 | 00:19:23 | |
تمام شهر دیوانه اند 💖 برای شنیدن بقیه آلبوم صوتی "رادیو شعر پارسی را " در گوگل یا کست باکس جستجو کنید آدرس کانال تلگرام : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh #پادکست_رادیو_شعر_پارسی#زهره_کوچکیان#رضا_ییربادیان #زهرا_ محمودی #سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج#نریشن #نیما_یوشیج#حسین_منزوی#سعدی#حافظ#کلیات_شمس#مولانا#افشین_یدالهی#سایه#هوشنگ_ابتهاج#مهدی_اخوان_ثالث #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو
| |||
| هرچند که از ایل و تبار خفقانم💖مریم ناظمی💖 | 25 Jun 2020 | 00:01:12 | |
.
هرچند که از ایل و تبار خفقانم
گستاخ ترین لیلی مجنون زمانم
گمنام ترین طایفه اصل ونسبم بود
از برکت عاشق شدن انگشت نشانم
کاری به جزآزار من انگار نداری
بازیچه ی دست تو شده روح و روانم
هی رفتن وهی آمدنت جان به سرم کرد
تردید بلاییست که افتاده به جانم
با پرچم صلح آمده ای سمت من اما
آماده ی جنگ است سراپای جهانم
هم شاعر وهم سرکش وهم تلخ زبانم
باید که تورا بر سرجایت بنشانم
#مریم_ناظمی
| |||
| ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع ، آهسته بسوز که شب دراز است 💖 مولانا 💖 بهمن جعفری | 25 Jun 2020 | 00:03:02 | |
ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است
ای شمع ، آهسته بسوز که شب دراز است
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست .
هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست
بر مرده دلان پند مده خویش نیازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست
با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود
این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست
خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت
خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست
صد بار اگر دایه به طفل تو دهد شیر
غافل مشو ای دوست که مادر شدنی نیست
| |||
| نشستی تا ببینی درنگاهم رد باران را سکوت مبهم من را و ازکف رفتن جان را 💖 مریم ناظمی 💖 آیلار غفرانی | 24 Jun 2020 | 00:02:13 | |
📕زمستان را
📕مریم ناظمی(کرج)
نشستی تا ببینی درنگاهم رد باران را
سکوت مبهم من را و ازکف رفتن جان را
تو بی رحمی شبیه ضجه های باد پاییزی
تجسم میکند اخمت قساوتهای طوفان را
مرا سمت تو آورده نگاه سرد تقدیرم
کجای جاده جاماندم که گم کردم رفیقان را
سفراقبال من بود و پس از آن درتو زنجیرم
نمیبینی مگر این کولی سردرگریبان را ؟
به چشم پنجره زل میزنم هرشب که تاشاید
ببینم آرزوی رفته از سمت خیابان را
چه آسان میکُشد اندوه روزی که نمی آید
من و این کوچه های گیج و بی احساس تهران را
چرا با اینکه فرزند همین فصلم ولی هرگز
نمی فهمم زمستان را زمستان را زمستان را. 💖 📕زمستان را 📕مریم ناظمی(کرج) 💖 صدا آیلار غفرانی
| |||
| شیرین قفس خاطره ات وا مانده فرهاد تو در حفره ی کوه جا مانده شیرین سخنم .. 💖 شعر و صدا علی صاحبکار | 24 Jun 2020 | 00:05:22 | |
شیرین قفس خاطره ات وا مانده
فرهاد تو در حفره ی کوه جا مانده
شیرین سخنم حرف بزن این دفعه ام
کبریت بکش بر سخن این صفحه ام
شیرین بنگر آتش بی دود شدم
بعد از تو و چشمان تو نابود شدم
شیرین بنشین دست و ترنج آوردم
معشوقه ی بی زحمت و رنج آوردم
فرهاد شدم تا سر بی جان باشم
در حسرت دیدار تو داغان باشم
فرهاد تو ام ایندفعه را گوش بکن
یک لحظه بمان بعد فراموش بکن
مجنون نشدم زور به فرهاد رسید
از صحبت تو سهم به من داد رسید
دیوانه تر از این دل من آیا هست؟
مقتول منم قاتل من آیا هست؟
گر بغض کنی دست به خنجر بزنم
آهی بکشی سیم به آخر بزنم
اخمو بشوی بند دلم پاره شده
فرهاد دلت بی سر و بیچاره شده
هیزم که شوی عشق فقط نمرود است
فرهاد شوی زندگی ات نابود است
بشکن قلم شعر نفس گیرم را
پایان بده بر این همه تحقیر را
شیرین بنگر عاشق تو پیر شده است
فرهاد دلت پیر و زمین گیر شده است
پیر از نفس ات باز جوان می گردد
این “باد صبا مشک فشان می گردد”
شیرین که شدی سیر نگاهم کردی
دیدی خبری نیست رهایم کردی
گفتی که بذار عشق به پایان برسد
ابر دل فرهاد به باران برسد
رفتی که به داغ تو بمیرد فرهاد
اصلا برود ایدز بگیرد فرهاد
پیراهن فرهاد گشادس به تنم
باید به خیالات خودم سر بزنم
شیرین تو ندیدی که چه با من کردی
آخر چه بلا ها به سرم آوردی
بیچاره شدم تاب نمی آوردی
با پول پدر مسخره ام میکردی
دیدند که بی وصل تو من میمیرم
من از پدر و مادر خود دلگیرم
فرهاد جدا مانده وطن را بنگر
این مرده ی بی قبر و کفن را بنگر
در شهر تو از پنجه به سر سوخته ام
لب بر لب و دندان به دهن دوخته ام
در قصه عاشقی اگر مرد منم
باید که در این دایره پرپر بزنم
اما اگر این مرد به جایی نرسد
فرهاد شبان به کدخدایی نرسد،
شیرین و شر و شوری او برگردد
یعنی ز غم دوری او برگردد ،
فرهااااااد اگر کوه مهیا بکند
شیرین که نباشد که دری وا بکند
این قصه و افسانه خراب است خراب
افسوس که این چشمه سراب است سراب
هرساز و نوا زدی رقصی کردم
نام تو به شعر آمد و….مکثی کردم
ای بر پدر جهان بی شیرینم
آی ننگ براین تعهد دیرینم
لعنت به همان دست که در دست تو است
لعنت به شرابی که فقط مست تو است
من در بغل خاطره ات می مانم
پرگارم و در دایره ات می مانم
میمیرم با یاد تو جان میگیرم
اینبار خودم جان خودم میگیرم
دکلمه و شعر علی صاحبکار
| |||
| اي هفت سالگي اي لحظه هاي شگفت عزيمت بعد از تو هرچه رفت ، 💖 فروغ فرخزاد 💖 زهرا محمودی | 24 Jun 2020 | 00:04:34 | |
اي هفت سالگي
اي لحظه هاي شگفت عزيمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهي از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه اي بود سخت زنده و روشن
ميان ما و پرنده
ميان ما و نسيم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکي
که هيچ چيز نمي گفت ، هيچ چيز بجز آب ، آب ، آب
در آب غرق شد.
بعد از تو ما صداي زنجره ها را کشتيم
و بصداي زنگ ، که از روي حرف هاي الفبا بر مي خاست
و به صداي سوت کارخانه هاي اسلحه سازي ، دل بستيم .
بعد از تو که جاي بازيمان زير ميز بود
از زير ميزها
به پشت ها ميزها
و از پشت ميزها
به روي ميزها رسيديم
و روي ميزها بازي کرديم
و باختيم، رنگ ترا باختيم ، اي هفت سالگي .
بعد از تو ما به هم خيانت کرديم
بعد از تو ما تمام يادگاري ها را
با تکه هاي سرب ، و با قطره هاي منفجر شده ي خون
از گيجگاه هاي گچ گرفته ي ديوارهاي کوچه زدوديم .
بعد از تو ما به ميدان ها رفتيم
و داد کشيديم :
" زنده باد ،،، مرده باد "
و در هياهوي ميدان ، براي سکه هاي کوچک آوازه خوان
که زيرکانه به ديدار شهر آمده بودند ، دست زديم.
بعد از تو ما که قاتل يکديگر بوديم
براي عشق قضاوت کرديم
و همچنان که قلب هامان
در جيب هايمان نگران بودند
براي سهم عشق قضاوت کرديم .
بعد از تو ما به قبرستان ها رو آورديم
و مرگ ، زير چادر مادربزرگ نفس ميکشيد
و مرگ ، آن درخت تناور بود
که زنده هاي اينسوي آغاز
به شاخه هاي ملولش دخيل مي بستند
ومرده هاي آن سوي پايان
به ريشه هاي فسفريش چنگ مي زدند
و مرگ روي ان ضريح مقدس نشسته بود
که در چهار زاويه اش ، ناگهان چهار لاله ي آبي
روشن شدند.
صداي باد مي آيد
صداي باد مي آيد، اي هفت سالگي
برخاستم و آب نوشيدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهاي جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسيدند.
چقدر بايد پرداخت
چقدر بايد
براي رشد اين مکعب سيماني پرداخت ؟
ما هرچه را که بايد
از دست داده باشيم ، از دست داده ايم
ما بي چراغ به راه افتاديم
و ماه ، ماه ، ماده ي مهربان ، هميشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ي يک پشت بام کاهگلي
و بر فراز کشتزارهاي جواني که از هجوم ملخ ها مي ترسيدند
چقدر بايد پرداخت؟...

| |||
| نام شعر: زن در ان دنیای دیروز و در امروز پراز سختی منم اینجا زنی تنها ... 💖 شعر و صدا سپیده شعبانی | 20 Jun 2020 | 00:04:08 | |
نام شعر: زن
در ان دنیای دیروز و در امروز پراز سختی
منم اینجا زنی تنها منم در اوج بدبختی
صدایم میشود خاموش از شهر غم انگیزم
نهانم هم که پنهان است چرا؟از چه بر انگیزم؟
تو یک دم غرق در فکری عرق بر گونه میریزی
صدایت را بریدی که نپرسند از چه لبریزی!
سکوتت محترم باشد!بیا اینجا تو کاری کن
بیا ای دوست این شهرم!خودت را خوب خالی کن
سر این شهر من دارد کمی درد از هم آغوشی
دل شهرم که بیمار است تو چون میدانی مدهوشی
صدایت را کمی صاف و گلایه میکنی قطعا
که زن بودن چه پر درد است و میدانی چرا حتما!
درون شهر تو گویی که زن بودن به ارایش
به لاک صورتی هست و زبانی نرم و پرخواهش
درون شهر تو ای دوست!زن بودن یعنی خواری
یعنی رژت کمی پررنگ و سرخ باشد تو بیماری
و من هستم زنی بیمار،با این درد در سینه
همه چشمم شده مات از نگاه تیز ایینه
بیانم پوچ!تو خالیست!صدایم گنگ و بی حال است
و هر روزم شده او و نگاهش!این چه احوال است؟
یکی در اینه امشب دهن کج کرد:تو زن هستی!
و من هم با همان بغضم به خود گفتم:چه بد مستی!
منم ان زن که بد مست است از این عالم از این دوری
منم ان زن که گفتندش که این شال است!تو مجبوری
مرا مجبور کردند تا بپوشم انچه گویند را
مرا مجبور کردند و....شدم جنس ضعیف اما
سرت از شرم پایین است نگاهم کن!چه غم داری؟
خودت گفتی بگو گفتم!نگو غمگین و شرمساری
ببین من را!پر از تیغم پر از حرفو پر از دادم
تو ای شهر کثیف! هی تو!تو بودی دادی بر بادم
اگر هرشب تو را گفتم که از زن بودنم خستم
از امشب شهرتوخالی! بترس از من!که زن هستم @spiid.eh
| |||
| ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮔﻨﺪﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺟﻮ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ.🔥🔥 | 19 Jun 2020 | 00:03:34 | |
ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮔﻨﺪﻡ ﺧﻮﺭﺩ
ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺟﻮ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ
ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﺎﺭﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻥ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﻦ ﺣﺴﺎﺑﺎﺷﻮﻧﻮ ﭘﺲ ﻣﯿﺪﻥ
ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﺣﺸﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺭﺍﻩ ﺗﺴﮑﯿﻦِ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻥ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺮِ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻣﺮﺩﻥ ﺗﻪ ﺩﻟﺪﺍﮔﯽ ﻣﯿﺸﻪ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻣﯿﺸﻪ
ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﻟﯽ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﺭﺯﻭ ﭼﯿﺪﻡ
ﺑﻔﻬﻢ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﻬﺖ ﮔﻨﺪﻡ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ
ﻧﺬﺍﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻦ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻘﺸﻪ
ﺧﺪﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﻤﯽﺑﺨﺸﻪ
ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﺭﻭﺯﯾﺘﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ
ﮔﻤﻮﻧﻢ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩﯾﻢ
ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﻔﻬﻤﻦ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩیم
شاعر روزبه بمانی
دکلمه و میکس هاتف مهرداد
| |||
| بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به ....💖 فریدون مشیری 💖 ستاره شعبانی | 19 Jun 2020 | 00:04:00 | |
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینۀ عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ – ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»
باز گفتم که : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کُنی دیگر از آن کوچه گذر هم . . .
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
شاعر استاد فریدون مشیری
دکلمه ستاره شعبانی
میکس سایت دکلمه
| |||
| صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست کس نداند که درین خانه...💖 فریدون مشیری 💖 مهران کشفی پور | 19 Jun 2020 | 00:04:25 | |
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
کس نداند که درین خانه
طفل با دایه چه ها کردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه افکنده به روزنها
پیچک خشک فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است که آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشک آلود
که بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
که تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
که تو یک سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
کام ناکام مرا خندان
به یکی بوسه روا کردی
باد هنگامه کنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشکست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هرکجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا کو
گل صد برگ تمنا کو
اشک و لبخند و تماشا کو
آنهمه قول و غزل ها کو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است
شاعر فریدون مشیری
دکلمه مهران کشفی پور
موسیقی متن نازنین تهرانی
| |||
© My Podcast Data