Explore every episode of the podcast بر بال کلمات
| Title | Pub. Date | Duration | |
|---|---|---|---|
| Book04-Part08 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت هشتم و پایانی | 08 Sep 2023 | 00:27:41 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part07 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت هفتم | 07 Sep 2023 | 00:27:40 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part06 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت ششم | 06 Sep 2023 | 00:29:23 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part05 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت پنجم | 05 Sep 2023 | 00:29:00 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part04 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت چهارم | 04 Sep 2023 | 00:36:28 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part03 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت سوم | 03 Sep 2023 | 00:33:00 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part02 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت دوم | 02 Sep 2023 | 00:30:56 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book04-Part01 - عشق و چیزهای دیگر - قسمت اول | 01 Sep 2023 | 00:32:08 | |
عشق و چیزهای دیگر نویسنده مصطفی مستور انتشارات نشر چشمه خوانش: مژده خطیبی نویسنده در داستان عشق و چیزهای دیگر داستانی عاشقانه و اخلاقی درباره سرگذشت یک جوان را روایت میکند که برای به دست آوردن دل دختری که عاشقش است دست به کارهای عجیبی میزند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book03-Part05 - مغازه خودکشی - بخش پنجم | 25 Aug 2023 | 00:39:55 | |
مغازه خودکش - بخش سوم نوشته: ژان تولی مترجم: احسان کرم ویسی خوانش: مزده خطیبی این رمان درباره خانواده تواچ و کسبوکار منحصربهفرد آنهاست. خانواده تواچ مغازهای با این شعار دارند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.» مغازه آنها که مغازه خودکشی نام دارد، به افرادی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه میدهد. خانواده تواچ حتی به مشتریان خود مشاوره خودکشی هم میدهند و انواع و اقسام روشهای مختلف برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارشان را به آنها پیشنهاد میکنند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book03-Part04 - مغازه خودکشی - بخش چهارم | 23 Aug 2023 | 00:30:04 | |
مغازه خودکش - بخش چهارم نوشته: ژان تولی مترجم: احسان کرم ویسی خوانش: مزده خطیبی این رمان درباره خانواده تواچ و کسبوکار منحصربهفرد آنهاست. خانواده تواچ مغازهای با این شعار دارند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.» مغازه آنها که مغازه خودکشی نام دارد، به افرادی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه میدهد. خانواده تواچ حتی به مشتریان خود مشاوره خودکشی هم میدهند و انواع و اقسام روشهای مختلف برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارشان را به آنها پیشنهاد میکنند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book03-Part03 - مغازه خودکشی - بخش سوم | 21 Aug 2023 | 00:33:17 | |
مغازه خودکش - بخش سوم نوشته: ژان تولی مترجم: احسان کرم ویسی خوانش: مزده خطیبی این رمان درباره خانواده تواچ و کسبوکار منحصربهفرد آنهاست. خانواده تواچ مغازهای با این شعار دارند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.» مغازه آنها که مغازه خودکشی نام دارد، به افرادی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه میدهد. خانواده تواچ حتی به مشتریان خود مشاوره خودکشی هم میدهند و انواع و اقسام روشهای مختلف برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارشان را به آنها پیشنهاد میکنند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book03-Part02 - مغازه خودکشی - بخش دوم | 20 Aug 2023 | 00:30:02 | |
مغازه خودکش - بخش دوم نوشته: ژان تولی مترجم: احسان کرم ویسی خوانش: مزده خطیبی این رمان درباره خانواده تواچ و کسبوکار منحصربهفرد آنهاست. خانواده تواچ مغازهای با این شعار دارند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.» مغازه آنها که مغازه خودکشی نام دارد، به افرادی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه میدهد. خانواده تواچ حتی به مشتریان خود مشاوره خودکشی هم میدهند و انواع و اقسام روشهای مختلف برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارشان را به آنها پیشنهاد میکنند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book03-Part01 - مغازه خودکشی - بخش اول | 19 Aug 2023 | 00:25:51 | |
مغازه خودکش - بخش اول نوشته: ژان تولی مترجم: احسان کرم ویسی خوانش: مزده خطیبی این رمان درباره خانواده تواچ و کسبوکار منحصربهفرد آنهاست. خانواده تواچ مغازهای با این شعار دارند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.» مغازه آنها که مغازه خودکشی نام دارد، به افرادی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه میدهد. خانواده تواچ حتی به مشتریان خود مشاوره خودکشی هم میدهند و انواع و اقسام روشهای مختلف برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارشان را به آنها پیشنهاد میکنند 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد🌟 تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part12 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت دوازدهم و پایانی | 14 Mar 2023 | 00:32:03 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part11 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت یازدهم | 12 Mar 2023 | 00:30:57 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part10 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت دهم | 12 Mar 2023 | 00:34:24 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part09 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت نُهم | 10 Mar 2023 | 00:31:38 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part08 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت هشتم | 09 Mar 2023 | 00:26:18 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part07 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت هفتم | 08 Mar 2023 | 00:33:51 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part06 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت ششم | 07 Mar 2023 | 00:32:02 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part05 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت پنجم | 06 Mar 2023 | 00:29:24 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part04 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت چهارم | 05 Mar 2023 | 00:32:26 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part03 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت سوم | 04 Mar 2023 | 00:36:08 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part02 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت دوم | 03 Mar 2023 | 00:33:43 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| Book02-Part01 - چراغها را من خاموش میکنم - قسمت اول | 03 Mar 2023 | 00:30:52 | |
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صد شصت بار تجدید چاپ شده است و هم اکنون توسط مژده خطیبی به صورت کتاب شنیداری اجرا شده و از رادیو بامداد پخش میشود داستان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر میکند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده میشود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها 📻 📻 📻 این برنامهای است از رادیو بامداد تمامی قسمتهای این مجموعه را میتوانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید | |||
| کتاب آنیش - فصل 28 | 28 Jan 2021 | 00:15:40 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 27 | 27 Jan 2021 | 00:14:18 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 26 | 26 Jan 2021 | 00:14:55 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 25 | 25 Jan 2021 | 00:16:00 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 24 | 24 Jan 2021 | 00:14:12 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 23 | 23 Jan 2021 | 00:16:08 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 22 | 22 Jan 2021 | 00:16:30 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 21 | 21 Jan 2021 | 00:14:51 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 20 | 20 Jan 2021 | 00:15:40 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 19 | 19 Jan 2021 | 00:13:28 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 18 | 18 Jan 2021 | 00:15:55 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 17 | 17 Jan 2021 | 00:15:00 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 16 | 16 Jan 2021 | 00:15:54 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 15 | 15 Jan 2021 | 00:16:31 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 14 | 14 Jan 2021 | 00:15:00 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 13 | 13 Jan 2021 | 00:16:16 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 12 | 12 Jan 2021 | 00:15:04 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 11 | 11 Jan 2021 | 00:15:35 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 10 | 10 Jan 2021 | 00:15:40 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 9 | 09 Jan 2021 | 00:16:38 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 8 | 08 Jan 2021 | 00:15:51 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 7 | 07 Jan 2021 | 00:16:54 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 6 | 06 Jan 2021 | 00:14:16 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 5 | 05 Jan 2021 | 00:15:29 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||
| کتاب آنیش - فصل 4 | 04 Jan 2021 | 00:14:58 | |
رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد
آنیش رمانی است دربارهی دختری که تهران را رها میکند تا در یکی از بیمارستانهای کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحهی اول با روایتی سرراست و جالب میفهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانوادهای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه میشویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقتهایی کوتاه مشکلی ندارد
در بخشی از رمان میشنویم: «مشتریهای عکاس لبخند میزنند، آراستهاند و سعی میکنند زیبا باشند. مشتریهای من تودهای از اندوه و نگرانیاند. روی در و دیوار عکاسخانه عکسهای قابشدۀ زیبا نصب کردهاند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسباندهاند | |||